تبليغاتX
عکس های خفن ایروونی
ورود زیر 20 سال ممنوع
آيا ميدانستيد که تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم ميتواند يك انسان را از روي زمين بلند كند - آيا ميدانستيد که كرمهاي ابريشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا ميخورند - آيا ميدانستيد که تيز پروازترين حيوانات جهان پرندگانياند كه «پرستوك» ناميده ميشوند پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي ميكند ، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند و با بالاترين ميزان سرعت يك قطار سريعالسير رقابت كند - آيا ميدانستيد که كره مريخ با سرعت 240 كيلومتر درساعت به دور خورشيد ميچرخد - آيا ميدانستيد که هرچه از مركز زمين فاصله بگيريم نيروي جاذبه كمتر مي شود، در نتيجه وزن كاهش مي يابد ، وزن فردي که در خط استوا ايستاده از وزن همين شخص در قطب شمال و جنوب كمتر است زيرا در خط استوا زمين بر آمده تر و در قطب هموارتر است اين تفاوت وزن حدود پنج درصد است - آيا ميدانستيد که ظروف پلاستيكي تقريبا پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند - آيا ميدانستيد که رشد كودك در بهار بيشتر است - آيا ميدانستيد که يك چهارم خاك روسيه در سال پوشيده از برف است - آيا ميدانستيد حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند - جهان حدود 7/13 ميليارد سال پيش متولد شده است. فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شکلي که ما مي شناسيم تشکيل شده است ، يعني ماده معمولي که ما مي شناسيم و در آزمايشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را مي سازد. 23درصد عالم را ماده تاريک سرد تشکيل داده که دانشمندان اطلاعات خيلي کمي درباره اش دارند و 73درصد باقي مانده را انرژي تاريک عجيب تشکيل مي دهد که تقريبا تنها چيزي که در موردش مي دانيم ، اين است که وجود دارد! هندسه کيهان تخت است و مشاهدات WMAP مدل تورمي را تاييد مي کند که مي گويد: جهان با مهبانگ شروع شد و در زمان کوتاهي خيلي سريع منبسط شد و سپس آهنگ انبساطش کند شد تا به مقدار کنونيش رسيد. اين انبساط ادامه خواهد داشت و جهان تا ابد منبسط خواهد شد. نتايج اخير امکان توقف انبساط يا باز رميدن جهان در خودش را رد مي کند. طبق محاسبات نخستين ستاره ها 200 ميليون سال پس از توليد کيهان متولد شدند. به خاطر زماني که طول کشيده تا اين تابش به ما برسد اين داده هاي جديد جهان را درست آن طور که بلافاصله پس از مهبانگ بوده ، نشان مي دهد. اين تابش دورترين چيزي است که دانشمندان تاکنون موفق به مشاهده آن شده اند - تنها قسمت بدن که خون ندارد قرينه چشم است - شتر مرغ در3 دقيقه 95 ليتر اب می خورد - با 30 گرم طلا نخی به طول 81 k/m می توان درست کرد - با يک مداد معمولی خطی به طول 58k/m می توان کشيد - درسال ۱۶۵۴قبل از اختراع ماشين بخار اولين بار اتوفن گواريک فيزيکدان المانی با ازمايش نشان داد که هوا دارای فشار است.وی ابتدا هوای دونيمکره مسی را با پمپ تخليه هوا از انها خارج نمود وسپس انها را به هم چسباند اين نيمکره ها بقدری از هوای بيرون تحت فشار بودند که ۸ جفت اسب از طرفين هم نمی توانستند نيمکره ها را از هم جدا سازند. فشار هوا را در سطح تراز دريا يک اتمسفر فرض شده است با بالا رفتن از سطح تراز دريا فشار هوا به علت کاهش چگالی هوا کم می شود از انجايی که شارش هوا از منطقه پر فشار به کم فشار صورت ميگيرد کوهنوردان در صعود به کوه دچار مشکل می شوند چون هوای بيرون فشار کمی دارد وبراحتی اکسيژن وارد بدن شخص نمی شود به همين دليل کوهنوردان در صعود به کوههای مرتفع اکسيژن با خود حمل ميکنند. - ابرهادی ها يا همان ابررساناها موادی هستند که می توانند در حرارت بسيار پايين الکتريسيته را بدون اينکه مقاومتی از خود نشان دهند هدايت کنند. - ابرمايعات نيز در درجه حرارت بسيار پايين، يعنی تنها کمی بالاتر از صفر مطلق، فعاليت می کنند و هيچ نوع اصطکاکی نشان نمی دهند به طوری که اگر به گردش درآيند متوقف نخواهند شد - آيا می دانستيد آمونياک می تواند جذبيت نيکوتين که يک آلکالوئيد مخدرموجود در سيگار است را توسط سلولهای مغز تا ۱۰۰برابر افزايش دهد. (ادامه دارد... OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط OMID | 
ايا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقيه غير نظامی است. - در هر ثانيه بيش از ۵۰۰۰ بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون بر خورد ميکند و تصويری را که شما تماشا ميکنيد بوجود می اورد. ايا ميدانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت يک به ‫64 ميليارد است‌.‏ - اگر امواج ماوراي صوت را به قسمت محدودي از فضا كه در ان گرد و غبار و يا ذرات دود سيگار موجود باشد بتابانيم اين ذرات با سرعت رسوب ميكنند. - ايا ميدانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه ميرسد در حالي كه پايين ترين قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد. - ايا ميدانستيد که معنی لغت کانادا به زبان سرخ پوستی يعنی روستای بزرگ. - ايا ميدانستيد که قد انسان تا ۲۰, ۲۵ و گاها تا ۴۰ سالگی بلند ميشود و از چهل سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلی متر کوتاه ميشود. - آيا ميدانستيد که ناخنهای دست چهار برابر ، سريعتر از ناخن های پا رشد ميکنند. - آيا ميدانستيد که فقط با از دست دادن يک در صد از آب بدن ، احساس تشنگي ميکنيم. - آيا ميدانستيد که در حدود يک سوم سرطانهايي که در نهايت منجر به مرگ ميشوند با آنچه که ميخوريم در ارتباط هستند. آيا ميدانستيد که دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد ميکند. - ايا ميدانستيد که تنها موادی که دارای يکی از عنصرهای آهن, کوبالت يا نيکل باشند جذب اهن ربا ميشود. - ايا ميدانستيد که مغز شما وقتی خواب هستيد فعاليتش بيشتر است از وقتی که در حال تماشای تلويزيون هستيد. - آيا ميدانستيد که مغولستان بزرگترين کشور جهان است که به دريا و اقيانوس راه ندارد. - آيا ميدانستيد که انگشت سبابه «نشان» از ساير انگشتان دست حساستر است. - آيا ميدانستيد که ملکه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود مي باشد. - ايا ميدانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشکي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. رکوردي که حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشکنند. - طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد -ايا ميدانستيد كه برج آزادي كه در بندر نيويورك(ايالات متحده امريكا) قرار دارد 92 متر ارتفاع و هديه اي از طرف فرانسه است.قطعات اين مجسمه كم كم با كشتي از فرانسه به امريكا اورده شد و در انجا سر هم شد. - ايا ميدانستيد تشكيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال نياز دارد. - آيا ميدانستي که در هر شبانه روز تقريبا هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته ميشود و اين کار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است. - ايا ميدانستيد که شمار تلفات جاني در جنگ جهاني دوم که بين سالهای 1939 تا 1945 بود، بيش از بيست و شش ميليون نفر بود. امید OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط OMID | 
هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد. -در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت. -هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است. -بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد . -بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد. -اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود. -سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست. - وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود. -نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند. - امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد. - عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد. - فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است. - طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است. -شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند. -داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد. -ابشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نياگارا است. - يك ليتر سركه درزمستان سنگينتراز تابستان است. - 30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند در زير خاك مدفون شده اند. - نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيدالفامنچوري است كه فاصله ان تا زمين 3/4سال نوري است. -تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است. - فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است . OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط OMID | 
عدد عجيب: 142857 اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود!-به ارزش مکاني 14 توجه کنيد اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-به ارزش مکاني 1 توجه کنيد اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!-به ارزش مکاني 57 توجه کنيد اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!-به ارزش مکاني 7 توجه کنيد اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857 و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999 و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857 OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط OMID | 
پژوهشگران آمريکايی می گويند مطالعات آنها نشان داده است که نوشيدن قهوه می تواند به افزايش ميل جنسی در زنان کمک کند. دانشمندان از دانشگاه "سات وسترن" در آزمايش ها به روی موش دريافتند که قهوه ميل جنسی موش ماده را افزايش می دهد. نشريه "داروشناسی، بيوشيمی و رفتار" که نتايج اين مطالعه را چاپ کرده است نوشت که قهوه بخشی از مغز که مسئول شهوت است را تحريک می کند. اما پژوهشگران گفتند تاثير مشابه قهوه در انسان تنها برای افرادی صادق خواهد بود که به طور منظم قهوه نمی نوشند. در گذشته نيز تحقيقاتی درباره فوايد و زيان های مصرف قهوه انجام شده است. نوشيدن قهوه به بهبود حافظه و کاهش خطر سرطان ارتباط داده شده است، اما مطالعات همچنين حاکی از احتمال تاثير منفی آن بر خطر ابتلا به بيماری قلبی بود. در آخرين تحقيقات انجام شده، دانشمندان مقداری کافئين به 108 موش خوراندند و سپس آنها را در معرض جفتگيری با موش های نر قرار دادند تا تاثير کافئين بر رفتار آنها را تعيين کنند. آنها دريافتند که کافئين زمان جذب دوباره موش ماده به طرف موش نر برای جفتگيری مجدد پس از انجام نخستين جفتگيری را کاهش داد. مغز دکتر فری گوراچی، محقق اصلی اين مطالعه، گفت: "قبلا هرگز به اين موش ها کافئين داده نشده بود. در انسان ها، کافئين ممکن است تجربه جنسی را تنها در کسانی که به طور منظم و روزمره قهوه نمی نوشند بهبود بخشد." اما وی افزود که مطالعه بايد به بهبود درک رابطه مغز و رفتار کمک کند. با اين حال يک سخنگوی انجمن قهوه بريتانيا گفت: "ما خيلی از اين قضيه مطمئن نيستيم. انسان ها برای آنکه شاهد تاثير مشابهی باشند بايد ده فنجان قهوه را در يک نوبت بنوشند و اين ميزان مصرف عادی نيست." او افزود: "نوشيدن قهوه فوايدی برای سلامتی دارد، اما در اين مقطع فکر نمی کنم بتوانيم اين يکی (بهبود ميل جنسی) را جز آنها بشماريم." OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط OMID | 
تمدنی که در قرن پنجم هجری مُرد، تمدن اسلامی نبود، بقایای تمدن ایران و تمدن ملل متمدن قبل ازظهور اسلام بود. محمد خاتمی رئیس جمهور سابق حکومت اسلامی، طی سخنانی فرموده اند که :«رسالت ما نیست که همه دنیا را مسلمان کنیم». سخنرانی ایشان باعث خوشحالی بسیاری از ایرانیان منجمله بنده گردید. زیرا عنوان کردن این گونه مطالب از زبان امثال آقای محمد خاتمی نشان دهنده این واقعیت است که حرف و حدیثهایی که ما در این زمینه ها مطرح می کنیم، به خاطر اسلام ستیزی نیست ، بلکه آگاهی دادن به آن گروه از ملت ایران است که بگفته ایشان می  پندارند هنوز هم ما در دوران کشور گشایی اعراب مسلمان به سر می بریم و وظیفه داریم برای مسلمان کردن مردمان دیگر رخت جهاد به تن کنیم و عازم سرزمین های دیگر گردیم و اسلام را با قهر و خشونت به آنان تحمیل کنیم. بی شک آقای خاتمی هم مانند دیگر هم مسلکانش، قبل از اینکه دست از «تکلیف شرعی» خود بردارند و ارشاد و هدایت شیعیان را به «کرام الکاتبین» بسپارند، سالیان دراز در حوزه های علمیه به آموزش مسائل مربوط به اسلام مشغول بودند. با تاریخ ظهور اسلام آشنا و از محتوا و پیام قرآن آگاه هستند، می دانند که دین اسلام چرا، به چه علتی و برای چه مردمانی آمده است. آیات متعددی در قرآن وجود دارد که به صراحت به پیغمبر اسلام می گوید: «ما قرآن را برای تو به زبان عربی وحی کردیم تا تو مردم - مادر شهرها- (ام القراه مکه) واطراف آنرا از روز قیامت بترسانی...»(آیه 7 سوره شوری). بنابراین، روشن است که اسلام برای ساکنین جزیره العرب آمده است، نه برای مردم غیرعرب یا مردم همه دنیا. به همین علت هم وقتی در سال دهم هجری(چند ماه قبل ازوفات پیغمبراسلام)، خود ایشان در بازگشت از حجه الوداع«درغدیرخم»،برای مسلمانانی که از سراسر عربستان در این حج شرکت و برای وداع با پیغمبر خود به گرد او جمع شده بودند(که تعداد آنها را بین 70,000 تا 120,000 نفر ذکر کرده اند)، طی سخنانی که آنرا مهمترین سخنرانی ایشان قلمداد می کنند، آخرین احکام شرعی اسلام را به آنها یاد آور می شود و در پایان می گوید: - «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»،یعنی امروز دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم، پس خداوند بخشنده و مهربان است(سوره مائده آیه 3)...از این آیه و آیات دیگر چنین استنباط می شود که «خود پیغمبر اسلام نیزرسالتی برای مسلمان کردن همه مردم دنیا برای خویشتن قائل نبود» و رسالتش را با مسلمان کردن مردم جزیره العرب پایان یافته تلقی می کرد. اگر غیر ازاین بود،«غدیر خم»بزرگترین اجتماع مسلمانان و بهترین فرصتی بود که پیغمبر اسلام می توانست بجای اینکه بگویند:«امروز دین شما را به حد کمال رساندم»،بفرمایند: «بایستی برای مسلمان کردن ملل و اقوام دیگر آماده جنگ بشوید و همه مردم دنیا را مسلمان نمائید». اینکه چرا چند سال بعد از فوت پیغمبر اسلام، مسلمانان مانند مور و ملخ به کشورهای دیگر سرازیر شدند، داستان دیگری دارد که به هیچ وجه ربطی به اسلام و خدا پرستی و دین و ایمان ندارد. در این باره بسیاری از پژوهشگران چه شرقی و چه غربی با دلیل و مدرک علت حمله اعراب به کشورهای دیگر را بررسی کرده و نوشته اند. در اینجا به عنوان نمونه تنها به ذکر یک سند بسنده می کنیم ، آنهم نامه عمر ابن الخطاب آغازگر و عامل اصلی حمله به کشورهای دیگر، به عمرو عاص و پاسخ او به عمر ابن الخطاب است و واکنش همین خلیفه در مقابل غنائیمی که برایش فرستاده بودند: - محمد علی خلیلی در( ظلم تاریخ ) مینویسد:«از نامه عمر به عمرو عاص میتوان به علل اقتصادی کشورگشایی اعراب(یامعنویت اسلام) پی برد.ترجمه این نامه چنین است : «از بنده خدا عمر؛ امیر مومنان؛ به عمرو عاص. سلام برتو ؛ ای عمرو؛ به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم؛ تو و همراهانت که سیر هستید هیچ نگران ما نمی شوید؛چرا غنیمت نمی فرستی!!بداد برس؛بداد برس؛بداد برس!!!» و عمرو عاص در پاسخ چنین نوشت: «به بنده خدا امیر مومنان از بنده خدا عمرو عاص : و اما بعد؛ لبیک لبیک؛ کاروانی از خواربار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است!!!) . ابو یوسف انصاری د رکتاب «الخراج» در رویه 55 می نویسد : «... وقتی غنائم ایران را نزد عمر آوردند ؛ بار ها را گشود و چشمانش به آنقدر گوهر و مروارید و زر و سیم افتاد که هرگز ندیده بود. بگریه افتاد ؛ عبدالرحمن بن عوف به او گفت جای شکر است چرا گریه می کنی ؟ گفت آری ولی خداوند اینهمه ثروت را بمردمی نداد مگر آنکه دشمنی و کینه را میانشان افکنده باشد » . با اندک تاملی در نامه عمر ابن الخطاب هر انسانی با کمترین بضاعت علمی متوجه می گردد که حمله اعراب به کشورهای دیگر به چه منظوری انجام گرفته است. در نامه این امیر مومنان، یک کلمه از خدا و خداپرستی و دین اسلام و گسترش آن نیست، بلکه طلبش سیر کردن شکم گرسنه خود و دیگر اعراب است. این نکته را نیز بایستی در نظر داشت که جناب خاتمی، در مقام یک روحانی شیعه مذهب، در عین حال در لابلای سخنان خود به نکات دیگری هم اشاره کرده اند که بسیار قابل توجه است. از جمله اینکه فرموده اند: «ما هیچ رسالت جهانی نداریم، خیال نکنید که آمده ایم همه عالم را طبق روال خودمان به حکومت های دیگر تبدیل کنیم و حرفهایی بزنیم که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای خودمان در دنیا بوجود بیاوریم! چه کسی گفته که ما رسالت داریم همه دنیا را مسلمان کنیم؟». تکرار و تاکید این مطلب از طرف خاتمی دلایل خاصی دارد. از جمله اینکه می خواهد به جهانیان بگوید:«ای مردم، باور کنید که ما کاری به کار کسی نداریم و اگر کسانی در این زمینه ها مطالبی گفته اند، آنها را جدی نگیرید، حتی اگر این گویندگان اشخاصی مانند خمینی، یا خامنه  ای و یا احمدی نژاد باشد». با این همه، به دنبال همین یاد آوری ها مکرر، جنابشان بنا به خصلت هم صنفی های خود، خدعه بکار می برد و می فرماید: «اگر اینطور بود. فلسفه ظهور امام زمان معنا نداشت و حکومت جهانی واحد از آن بزرگوار است». با خواندن این بخش از سخنرانی جناب خاتمی، هر کسی به خوبی درک می کند که قصد حجت الاسلام، بر خلاف صغری و کبری چیدن هایش چیست. او می خواهد یک پیام را به دو صورت متفاوت به گوش دو گروه خاص برساند: نخست سخنان آقای احمدی نژاد و افاضاتشان را در باره محو اسرائیل به نحوی رفع و رجوع کند و به جهانیان بگوید که ما نمی خواهیم دست به ترکیب حکومت ها بزنیم. دیگر اینکه به آخوندهای قشری و متحجر و شیعیان نا آگاه که در اثر تلقینات خود حضرات خواستاراسلامی کردن همه مردم جهان هستند، حالی کند که برای پیاده کردن چنین رسالتی بایستی در انتظار موقعیت مناسب  تری بود، یعنی منتظر باشیم تا امام زمان ظهور بفرمایند، و آنگاه دست بکار شویم. جناب خاتمی، با همه به نعل و به میخ زدن هایش، رسالت مسلمان کردن همه مردم دنیا را«نفی نمی کند و منکر نمی شود»، بلکه آنرا موکول به ظهوری می کند که این ظهور در هر موقع که آقایان هوس کنند، می تواند صورت بگیرد. ما با اینگونه سخنان چند پهلو شریعتمداران مذهب شیعه آشنایی داریم و به یقین سردمداران جهان غرب نیز از این امر غافل نیستند. مگر سخنان خمینی که می گفت: «باید انقلاب اسلامی را به همه دنیا صادر کنیم»، فراموش کرده ایم؟مگر خمینی نبود که در 26 فوریه 1979 در دیدار با هیاتی که از کویت به تهران آمده بودند گفت:«امیدوارم یک دولت بزرگ اسلامی به همه دنیا غلبه کند» مگر صحبت های خامنه ای و احمدی نژاد و دیگر میراث خواران خمینی تا به امروز غیر از این بوده است؟ این طایفه که با استقرار سربازان امریکایی و انگلیسی و سایر کشورهای غرب در عراق، توانسته اند، مسکن و ماوای سنتی امام زمان را تغییر و ایشان را از سردابه سامره به چاه جمکران نقل مکان بدهند، به سادگی هم قادرند هر زمان که اوضاع و احوال را بر وفق مراد خود ببینند، ایشان را ظاهر کنند. می ماند اینکه حضرت صاحب زمان چه نوع حکومتی بر قرار می کند و بر مبنای چه احکامی، می بایستی حکومت جهانی واحد خود را تشکیل دهند... 2- اما، اینکه آقای خاتمی فرموده اند که : «تمدن اسلامی در قرن پنجم مُرد، احیا شدنی هم نیست»، بهتر بود به دو مطلب دیگر نیز اشاره می کردند: - نخست اینکه آیا تمدنی به نام اسلام وجود داشت که بمیرد؟آیا اسلام و اسلام آورندگان حامل تمدن بودند؟ تمدن حاصل تلاش و کوشش مردمان متمدن است، آیا اسلام آورندگان مردمان متمدن بودند؟اگر بودند گوشه هایی از متمدن بودن آنها را بازگو کنید که به تاریخ تمدن بشریت افزوده شود. تمدنی که اسلامزدگان می کوشند به اسلام پیوند بزنند، ادامه تمدن کشورهایی بود که قبل از تازش اعراب صاحب تمدن بودند. این ملت های متمدن تنها در دورانی که شمشیر تاراجگران عرب از کار افتاده بود، توانستند نفسی بکشند و تمدن گذشته خود را بازسازی کنند. اگرصاحبان این تمدن بناچار به زبان اشغالگران عرب، سخن می گفتند و مینوشتند، ربطی به اسلام نداشت. مهمتر از همه اینکه اعراب مسلمان به گفته قرآن، همه علوم و فنون را در کتاب خود داشتند و خود را نیازمند علم و دانش و معرفت نمی دانستند که به دنبال آن بروند. مگر در قرآن نیامده است که:«هیچ خشک و تری وجود ندارد که کتاب قرآن آنرا مورد بحث قرار نداده باشد(ولارطب ولابس الافی کتب مبین)(آیه 59 سوره انعام) در میان کسانی که کاروان تمدن قرن های سوم و چهارم و پنجم هجری را راه می بردند، چند عرب مسلمان وجود داشت که شما تمدن ملل متمدن آن روزگاران را تمدن اسلامی می نامید؟ ما تمدنی به نام اسلام نداشتیم و نداریم. همچنانکه تمدن مسیحی و یهودی و بودایی و غیره هم نداریم. اگر چند صباحی در دوران سطله اعراب مسلمان، تمدنی بوجود آمد، تمدن ایرانی و تمدن دیگر ملل متمدن قبل از اسلام بود که اسلام آورندگان افتخارات آنرا نیز مانند بسیار چیزهای دیگر ملل تحت اشغال خود، به عنوان غنیمت جنگی تصاحب کردند و به نام خود به ثبت رساندند. دیگر اینکه جناب خاتمی در دنباله سخنان خود چنین می گوید: «اینهایی که می گویند احیای تمدن اسلامی، آب در هاون می کوبند؛ تمدنی که به نام تمدن اسلامی یا تمدن مسلمانان بود که در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج اعتلا و زایندگی خود رسید، درست در همان زمان مسیر سقوط و نشیب خود را آغاز کرد. آن تمدن گذشته است و قابل بازگشت نیست و جفاست که به گوئیم حقیقت قرآن و تعلیمات پیامبر و اهل بیت در تمدن اسلامی ظهور کرد.آن تمدن مُرد و مُردنی بود»... این را که می فرمایند «آن تمدن مُرد» همه می دانند، نیازی به یاد آوری ایشان نبود. اما اینکه تاکید کرده اند که «آن تمدن مُردنی بود» پرسشی را به دنبال می آورد. چرا آن تمدن مُردنی بود؟پاسخ این چرا را می  توان در بطن اسلامی که آقای خاتمی و امثالهم امروزه به گونه دوران سلطه اعراب آنرا نمایندگی و اداره می کنند پیدا کرد. آنهایی که تمدن قرون سوم و چهارم و پنجم را در کشورهای تحت سلطه حاکمان اسلام پایه گذاشته بودند، فرزندان کسانی بودند که یا به اسارت (برده و غلام) از خانه و کاشانه خود بیرون کشیده شده و در بازارهای برده فروشی مدینه و شام و بغداد توسط حاملین اسلام به معرض فروش گذاشته شده بودند، یا کسانی بودند که به دوراز دسترسی سرکوبگرانه خلفای اسلام و حاکمان ستمگر آنان، در پناه پادشاهان ایرانی  نژاد، مانند سامانیان و دیلمیان و غیره به بازسازی تمدن پدران خود قیام کرده بودند. در ضمن فراموش نکنیم، همانهایی که بنای آن تمدن با شکوه را گذاشته بودند، هر یک به گونه ای جان خود را در راه ایجاد آن تمدن از دست دادند، یا از این شهر به آن شهر متواری بودند که جانشان را از دست اسلامیان بی تمدن نجات دهند. سرنوشت امثال ابن مقفع، ابن راوندی، ذکریای رازی، ابن سینا و حلاج و سهروردی و عین  القضات و نسیمی و دهها و صدها انسان  های فرزانه ای که به دست خلفا و حاکمان اسلام و اسلام پناهان ترک و غیره شکنجه و کشته می شدند، «ناقوس مُردن» تمدنی را می نواخت که ملتی با جان و دل می خواستند آن را زنده و پایدار نگهدارند. آقای خاتمی، آن تمدن مُردنی نبود و اگر مُرد، اسلام مداران آنرا کشتند. چه با از میان بردن فرزانگان ایران و چه با میدان دادن به ترکان و هموار کردن راه هجوم مغول و تاتار به سرزمینی که مشعل تمدن قرن سوم و چهارم و پنجم هجری را به سخت جانی روشن و فروزان نگهداشته بود. در قرن پنجم هجری، با میدان داری ترکان سلجوقی و با بنا نهادن نظامیه ها و در صدر آن نظامیه بغداد و نشاندن قشریون متعصبی مانند امام محمد حامد غزالی در راس آن و غزالی های دیگر در نظامیه های دیگر، آخرین شعله های تمدن بشریت را به چاه تحجر اسلام انداختند و فاتحه آن را در گهواره اش خواندند. با اینحال، و بر خلاف گفته آقای خاتمی،«آن تمدن مُردنی نبود و در حقیقت هم نمُرد»، بلکه از دست مشتی مسلمان قشری، متحجر و به دور از تمدن، جلای وطن کرد و از طریق اندلس به غرب رفت و تمدن نوین دنیای کنونی را پایه ریزی نمود. تمدنی که شریعتمداران و حاکمان اسلامی آنرا بر نمی تافتند، چون به سودشان نبود،زیرا می  خواستند پیروان مسلمانشان جاهل و نادان و بی تمدن باشند تا بهتر بتوانند شیره جانشان را بمکند. آن تمدن مُردنی نبود، اسلام و اسلام پناهان آنرا در پایگاهشان کشتند تا بتوانند به شیوه زمان جاهلیت بر مللی که متمدن بودند و می خواستند متمدن باقی بمانند حکومت کنند. آقای محمد خاتمی، راه دور نرویم، بیست و هفت سال پیش، شما نیز به بهانه اسلام مانند اسلافتان بر کشور و ملت ما مسلط شدید. اگر چه در زمان تسلط شما، ما آن شکوه و عظمت عهد ساسانی را نداشتیم، اما کشوری داشتیم که بدون دخالت اسلامیان، شتابان به سوی پیشرفت و ترقی می رفت. از نظر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و به خصوص رفاه و امنیت یکی از سرآمدگان کشورهای اسلامی بود. شما آمدید و چنین مملکتی را به دست گرفتید و با همان احکام و دستوراتی که پدرانتان صدها سال بر پدران ما حکومت می کردند، مملکت و مردم ما را به وضعی کشاندید که امروزه شاهد آن هستیم. OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط OMID | 
- ظاهر آراسته تر با حذف لكه هاي روي انگشتان و دندانهايتان. 2- حذف بوي بد دهان ناشي از كشيدن سيگار و تنفس راحت تر. 3- حذف بوي سيگار از روي لباس، مو، و بـدنـتـان و تـمـام وسـايـلـي كه با آنها سر و كار داريد. 4- پيشگيري از پيدايش چين وچروك زود هنگام در پوست صورتتان. 5- حذف مشكلات تنفسي از قبيل:خس خس حين تنفس، سرفه، برونشيت مزمن و از همه مهمتر سرطان ريه. 6- بازيافت دوباره حس بويايي و چـشـايـي كـه بـر اثر استعمال سيگار از حساسيتشان كاسته شده است. دوباره طعم واقعي غذايتان را احساس خواهيد كرد. 7- احساس سرزندگي و شادابي دوباره در زندگي. افزايش قواي جسماني. 8- خواب بهتر و راحت تر. 9- كاهش خطرات بيماريهاي قلبي، نـفـخ، فـشـار خـون بـالا، تـپـش قـلـب، زخـم مـعده، برگشت اسيد معده، سرطان دهان و تعداد بيشماري از سرطان هاي گوناگون. 10- كاهش بيش از 50 بيماري و عارضه هاي گوناگون. 11- دوباره كنترل رفتار خود را بدست خواهيد آوريد و با رهايي از زنـدان اعـتـيـاد بـار ديگر حس آزادي را باز پس خواهيد گرفت. 12- كاهش خطر آسيب رسيدن به نوزاد در زنان باردار. 13- افزايش طول عمر (افرادي كه بطور مستمر سيگار مي كشند بطور متوسط 16 سال از عمر خود را از دست ميدهند ). 14- فراهم آوردن يك محيط سالم و سلامت براي كودكان وتمام افرادي كه با آنان زندگي مي كنيد. 15- الگوي مناسبي براي فرزندانتان خواهيد بود . 16- حذف هـزيـنـه هـاي خريد سيگار كه قابل توجه بوده و ميتوان آن را صرف امور بهتري كرد. 17- رهايي از صدها ماده سمي و سرطانزاي موجود در سيگار. 18- تردد و مسافرت بوسيله قطار، هواپيما و اتوبـوس بـراي شـما و ديـگر افراد سهل تر و دلپذيرتر خواهد شد. 19- ديگر در محل كارتان مجبور نمي باشد براي سيگار كشيدن به بيرون برويد. 20- آنكه بوسيدن محبوبتان ميسر گشته و ديگر بوي دهانتان او را آزار نخواهد داد. 21- بـا تـرك ايـن عـادت نـادرسـت اعـتـمـاد بـنـفس خود را افزايش داده و به اراده خودتان بباليد. 22- از دنبال جاسيگاري گشتن خلاصي مي يابيد. 23- از آن مهمتر ديگر نيازي به مطالعه دوباره اين مقاله نخوهيد داشت! لطفا در اين مكان سيگار نكشيد! OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط OMID | 
خوب به نظر رسيدن و احساس مطلوب داشتن خواستة ذهني تمام افراد است. حال اگر، براي برآوردن اين نياز، مدل موي جديدي انتخاب كنيد يا به كلاس بدنسازي برويد، نتيجه يكسان است. گاه حتي پوشيدن لباس نو خودباوري فرد را تقويت مي‌كند. در اين ميان، يك لبخند زيبا با دندان‌هاي سالم و پاكيزه و دهاني خوش‌بو، بي‌شك، تأثير مثبتي در زندگي اجتماعي هر فرد خواهد داشت. همة افراد گاه براي خوش‌بويي دهان و سفيدي دندان‌هاي خود از مواد معطر و آدامس‌هاي مختلف طعم‌دار استفاده مي‌كنند. اما مي‌دانيد كه سقز ـ مادة اصلي تشكيل‌دهندة آدامس ـ چه اثري بر سلامت دندان‌ها دارد؟ تأثير آدامس در حفظ سلامت دهان و دندان آدامس بدون قند تأثيرات مثبت فراواني در حفظ سلامت دندان‌ها دارد، بدين معني كه ميزان ترشحات بزاقي را در طي عمل جويدن بالا مي‌برد و از خاصيت اسيدي پلاك‌هاي مخرب دندان‌ها مي‌كاهد. بر طبق يك نتيجه‌گيري علمي، آدامس مي‌تواند در كنار مواد ديگر محافظ دندان‌ها، از پوسيدگي آنها جلوگيري كند. بيش از بيست سال است كه در مؤسسات تحقيقاتي و پژوهشي سراسر دنيا، در مورد نقش افزايش ترشحات بزاقي در حفظ سلامت دهان و دندان، مطالعات گسترده‌اي صورت گرفته است. شواهد باليني حاكي از آن است كه نه‌تنها آدامس عامل پوسيدگي دندان‌ها نيست، بلكه استفاده از آن پس از هر وعده غذا يا بعد از ميان‌وعده‌هايي نظير شكلات و بيسكويت، اثر اسيدي ايجاد شده را كاهش مي‌دهد. امروزه محققان معتقدند كه در كنار مسواك زدن مرتب دندان‌ها با خمير دندان حاوي فلورايد، آدامس نيز مي‌تواند نقش مفيدي در حفظ سلامت دهان و دندان ايفا كند. آب دهان مهم‌ترين ابزار دفاعي طبيعي دهان به‌شمار مي‌آيد. اين مايع پلاك‌هاي موجود بر سطح دندان‌ها را مي‌شويد و اسيدهاي ايجاد شده را خنثي مي‌كند. در نتيجة جويدن موادي مانند آدامس يا سبزيجات طبيعي، بزاق بر روي دندان‌ها جاري مي‌شود. اين خاصيت را شويندگي اسيد مي‌نامند. همچنين، ترشحات بزاقي مواد غذايي باقي‌مانده در لابه‌لاي دندان‌ها را مي‌زدايد. همان‌طور كه پيش‌تر اشاره شد، عمل جويدن به همراه مزه كردن طعم آدامس ميزان ترشح بزاق را افزايش مي‌دهد. با جاري شدن آب دهان و افزايش مقدار آن، غلظت مادة بي‌كربنات در دهان بالا مي‌رود كه موجب خنثي شدن مواد اسيدي موجود در پلاك‌هاي دنداني و دسترسي بيشتر به مواد معدني و در نتيجه مانع پوسيدگي دندان‌ها مي‌شود. تأثير آدامس در جلوگيري از خشكي دهان افرادي كه دچار عارضة خشكي دهان هستند، به دليل كمبود ميزان ترشحات بزاقي و اسيدي بودن دهان، به پوسيدگي دندان مبتلا خواهند شد. لذا به اين گروه توصيه مي‌شود كه با استفاده از آدامس ميزان ترشحات بزاقي خود را افزايش دهند. بهترين نوع آدامس سقز ماده‌اي شيرين است. دو نوع قند سوربيتول و زيليتول موجود در آن مي‌توانند موجب بيماري‌هاي معده و روده شوند. اگر آدامس مصرفي شما داراي مقدار زيادي از اين قندها باشد، دستگاه گوارشتان آسيب خواهد ديد. امروزه، به دليل بي‌توجهي توليدكنندگان آدامس به درصد قند موجود در آن، چنين مشكلاتي به‌وفور ايجاد مي‌شوند. لذا به توصية متخصصان، براي جلوگيري از ابتلا به بيماري‌هاي معده و روده، از آدامس‌هاي با ميزان قند كم استفاده كنيد. كودكان بالاي 5 سال مي‌توانند از انواع مختلف آدامس استفاده كنند. اما بهتر است به جاي توجه به اسم و قيمت آدامس، به نوع و كيفيت آن دقت كرد. بر طبق نتايج به دست آمده از پژوهش‌هاي علمي، سقز بهترين نوع آدامس است. اضافه كردن درصد بالايي شكر و مواد طعم‌دهنده به آدامس باعث كاهش كيفيت و حتي زيان‌آور شدن اين ماده مي‌شود. چند توصية مفيد 1. دست‌كم دو بار در روز دندان‌ها و لثة خود را با خمير دندان‌هاي حاوي فلورايد بشوييد. 2. از مصرف زياده از حد غذا و نوشيدني‌هاي شيرين بپرهيزيد. 3. مراجعة ساليانه به دندانپزشك را در برنامة زندگي خود بگنجانيد. 4. در صورت نبودن امكان مسواك زدن، جويدن آدامس كمك‌كننده است. البته جويدن آدامس هرگز جايگزين شست‌وشوي روزانة دهان و دندان نخواهد شد. حداقل زمان لازم براي بروز آثار مثبت جويدن آدامس بيست دقيقه است. OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط OMID | 
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد. OMID_نقل از پیام آشنا
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط OMID | 
در تهران تاکسی که سوار می‌شوم تا آنجا که ممکن است خودم را به در می‌چسبانم ، تنها چند بار سوار شدن کافی است که بدانم در تاکسی، مردان دو برابر زنان جا لازم دارند و اين کم کم جزو حقوق آنها محسوب می‌شود و مثل همه موارد ديگر هم از حق خود سرسوزنی نمی‌گذرند در خارج از کشور،وقتی آدم خبر زنانه مردانه کردن وسايل نقليه عمومی را می‌شنود، باری از خشم به سراغش می‌آيد از اين همه عقب ماندگی. اما در محل، وضع فرق می‌کند. همين که در جايی مجبور نباشی دائم مراقب باشی و زير بار چندين نگاه مردانه احساس برهنگی نکنی خودش نعمتی است. در تهران، به عنوان زن مدت کوتاهی لازم است تا بدانی بايد شرايط خاصی را رعايت کنی ، جملات خاصی را نبايد به کار ببری و پاسخ هر پرسشی را چگونه بدهی. به طور مثال اگر راننده پرسيد عجله داری، در راه بندان کيلومتری تهران بايد بگويی بله در غير اين صورت معنايش اين است که حاضری با راننده به هر کجا او می‌خواهد بروی. بايد فراموش نکنی که نوع نگاه و حرف زدن و راه رفتنت هم می‌تواند معنای خاصی داشته باشد. اما اينکه بتوانی فرق ميان ماشين‌های مختلفی را که مسافر می‌برند و ديگرانی که نيت ديگری دارند را بدانی، به هشدارهايی از قبل نياز داری. اصل ديگری که بايد به عنوان زن فراموش نکنی اين است که حق، نداری! *** در محضر، عاقد تمام مشخصات تحصيلی و شغلی داماد را تمام و کمال می‌نويسد و در تمام مدت هم او را با عناوين شغلی و تحصيلی‌اش هم زمان صدا می‌کند و وقتی نوبت به عروس می‌رسد با لـحنی که انگار سئوال زیادی مطرح کرده باشد، می‌پرسد عروس خانم هم کاره‌ای هستند؟ و بعد هم که می‌داند پزشک است، فراموش می‌کند او را هم با عناوين تحصيلی‌اش خطاب کند. شاهد اول عقد هم، با وجود همه اصرارها، نمی‌تواند مادر عروس باشد، پسر نوجوانی از جمع که به تازگی هيجده ساله شده است اين مسئوليت را به عهده می‌گيرد. همين چند حرکتی که ظاهرا از بس تکرار شده حاضران را زياد نمی‌آزارد، کافی است که آدم درد زن بودن را احساس کند. در واقع، وقتی مشکلاتی از اين دست رخ می‌دهد کسی به آن اعتراض نمی‌کند همه سعی می‌کنند تنها برای آن راه حلی پيدا کنند تا بگذرد. در واقع اين که کاری انجام بشود مهم است، چگونگی آن زياد مهم نيست. تلاش برای گرفتن حق، تنها در رانندگی خود را نشان می‌دهد. از تمام تعارفات متداول ايرانی در هنگام رانندگی خبری نيست. زنان هم در بی‌نظمی و قانون‌شکنی دست کمی از مردان ندارند. موضوع مهريه و جواهرات عروسی از موضوعات داغ در ايران است. قبل از انقلاب، در ميان زنان روشنفکر و بعد از انقلاب در ميان گروه‌های مختلف زنان با ايدئولوژهای مختلف، داشتن مهريه،ناپسند قلمداد می‌شد. اما در سال‌های اخير، مرتب به نرخ آن افزوده می‌شود. قرار دادن مهريه‌های سنگين به بهانه داشتن پشتوانه مالی برای زن از دلايلی است که علت وجودی آنرا توجيح می‌کند و هيچکس به اين موضوع نمی‌پردازد که زندگی کردن با مردی، تنها به اين دليل که به خاطر مهريه سنگين قادر به طلاق دادن زن نيست چه جهنمی می‌تواند باشد. در مِيان پنج زن با تحصيلات دانشگاهی، تنها يک نفر آنرا قيمت‌گذاری بر زنان قلمداد می‌کرد. بقيه با طرح اين موضوع که پشتوانه اقتصادی برای زن در هنگام جدائی است، به آن بها می‌دادند. در عين حال، به آن به عنوان دليلی برای اينکه مرد به زن بهای بيشتری بدهد پرداخته می‌شد. برگزاری جشن‌های عروسی و يا ميهمانی‌هايی با تـجملات زياد بيشتر مدنظر زنان است و امکانی برای رقابت با يکديگر. در ميان خانواده‌های مذهبی برگزاری اعياد مذهبی و جشن‌های مذهبی که سابق براين به ندرت برگذار می‌شدند مظهر تـجملات است. سالن‌های بزرگ در اختيار اين جشن‌هاست. بسياری از اين اعياد تنها به شکل زنانه برگزار می‌شوند و نوع لباس پوشيدن زنان در آنجا هم خود داستانی دارد. پرداختن زنان به ظواهر زندگی و مشغوليت ذهنى آ نها به مسائل حاشيه اى آن، شايد راه درمان موقتى است برای نديدن دردهای واقعی و مشکلات اساسی زندگی. همه اينها اگر به عنوان مسکن به کار می‌آمدند، اينقدر آزار دهنده نبود اما زنان چنان در آنها غرق شده  اند که گويا سلامت همه جهان در همين نوع زندگی است و وقتی آنها را به آن توجه می‌دهی و يا درباره اين نوع زندگی می‌پرسی، تنها پاسخ اين است که کاری نمی‌شود کرد و اينكه بالاخره بايد سرمان را گرم کنيم.به نوعی، همان راه حل موقت يافتن است برای همه چيز. نوع زندگی در ايران و رفتارهای اجتماعی جوری است که انگار در مجموعه‌ای از تناقضات، نوعی هماهنگی وجود دارد و در بی‌قاعده‌گی نوعی قاعده . از برنامه‌های دولتی گرفته ،تا کردارهای اجتماعی و برخوردهای روزمره. ••• نگاه جنسی به زن به اشکال مختلف و به طور دائم خود را در ايران نشان می‌دهد. اين نگاه جوری با زندگی مردم آميخته شده است که خود زنان هم با آن همراهی می‌کنند، بی‌آنکه خود به آن آگاه باشند. در باور مذهبی مردم ،اين نگاه نه تنها آشناست، بلکه به رسميت هم شناخته شده است و قانونمند عمل می‌کند و سرپيچی به معنای ناديده گرفتن آن جرم به حساب می‌آيد. اين نگاه قانونمند را زنان پذيرفته و به آن تن می‌دهند و در پشتيبانی از آن وقتی به ناچار با جنس مخالف سر و کار پيدا می‌کنند خود را از جنسيت‌شان تهی می‌کنند. اين تلاش تنها در پوشش اسلامی نيست که خود را نشان می‌دهد، بلکه در نوع سخن گفتن آنها با مردان هم آشکار است. کم گويی ، با لـحن خشن سخن گفتن ، در سخنان خود از هر آنچه که رنگ احساسات دارد اجتناب کردن، و از هر گونه تماس مستقيم در نگاه کردن به مردان پرهيز کردن. يعنی پذيرش اين نکته که من به عنوان زن با جنسِيت مخرب خود می‌توانم مردان را مغلوب ، منحرف و يا مطيع خود گردانم. همه اين‌ها اما تنها در رفتارهای جنسی معنا می‌شود. در موارد ديگر، آنها خود از پيش مغلوب شده هستند. در گروهی از زنان غيرمذهبی، برخورد با جنسيت، خود به نوع ديگری است. آنها هم نه تنها به اين نگاه به جنسيـت خود آگاهی دارند بلکه سعی می‌کنند با آن کنار هم بيايند. در هم آميختن دائم زندگی روزمره با اين نگاه باعث شده است که آنها گاه موضوع را در ابعاد واقعی آن نبينند. در مواردی، تنها وقتی آنها را به آن توجه می‌دهی به آن واقف می‌شوند. اين رفتار در فرم سخن گفتن و لباس پوشيدن خود را نشان می‌دهد. اين برخورد گاه تا حد استفاده از جنسيت زنانه در مبادلات و مناسبات عادی اجتماعی خود را نشان می‌دهد. استفاده از لطافت‌های زنانه، آنجا که توجه خاصی از سوی زنان به مردان باشد، نشان دادن جنسيت به نوع ديگری است و به مناسبات خصوصی آنها بر می‌گردد. اما در اينجا منظور استفاده از جنسيت، در مواردی است که کشش خاصی هم از سوی زنان به مردان وجود ندارد و بيشتر معطوف کردن نظر مردان برای گذران امور به غايت پیش پا افتاده است. چند همسری و داشتن صيغه که در ميان اقشار مذهبی وجود دارد و مردان غيرمذهبی هم از موهبت آن سود می‌برند، همواره از اين منظر مورد توجه قرار گرفته است که همسران دوم و يا کسانی که حاضرند تن به صيغه شدن بدهند، به دليل نياز و استيصال مالی است که در شرايط اقتصادی ايران قابل درک است. اما بايد به واقع ديد که آيا در همه موارد چنين است؟ در مواردی می‌توان تصور کرد که همنوايی زنان است با ارکستر مردانه‌ای که زنان را در بازار عرضه و تقاضا بر اساس جنسيتش مورد معامله قرار می‌دهند. از سوی ديگر در ميان اقشار غيرمذهبی،داشتن روابط خارج از زندگی زناشويی به مردانی تعلق دارد که توانايی مالی آن را هم دارند. اما گروه زنانی که به داشتن روابط با اين مردان تن می‌دهند الزاما به گروهی تعلق ندارند که به دليل نياز مالی اين کار را می‌کنند ، عنصر عشق هم همواره نقش اساسی بازی نمی‌کند. اين نکته‌ای است که اگر در فرياد زدن‌هايمان برای حقوق زنان به آن نپردازيم خطای بزرگی را مرتکب شده‌ايم، اگر فراموش کنيم که اين بازی دو سر دارد و مسئوليت زنان را در اين ميان ناديده بگيريم. حقوق از دست رفته زنان را می‌توان در يک حکومت فرضی دمکرات بدست آورد، اما تغيير نگاه جنسی به زن، تنها در يک تلاش دراز مدت، به همراهی جدی خود زنان امکان پذير است. خوبی يک ايرانی اين است که هر چند سال هم از ايران دور مانده باشد، در عرض مدت کوتاهی تمام خواص ايرانی بودنش اگر در طی سالها کمی کم رنگ شده باشند، دوباره به سراغش می‌آيند و می‌تواند راه حل‌های موقت برای هر چيزی بيابد، مثلا کيفش را ميان خودش و مسافر بعدی حائل کند. omid_naghl az paiame ashena
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط OMID | 
همانطور که تمرینات ورزشی می تواند سلامت جسمی شما را تأمین کند، اتخاذ برخی حالات و حرکات زیر نیز می تواند سلامت روحی شما را فراهم نماید. از ارتباطات مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کنداجتناب کنید.ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید؛ کسانیکه اکثراً محبتهای دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانیکه دائماً از شما انتقاد می کنند. همانطور که تمرینات ورزشی می تواند سلامت جسمی شما را تأمین کند، اتخاذ برخی حالات و حرکات زیر نیز می تواند سلامت روحی شما را فراهم نماید: 1- خود را بشناسید امروزه پیشنهاد سقراط که در قرن پنجم قبل از میلاد در آتن مبنی بر «خودشناسی» ارائه شد به قوت خود پابرجاست. اهداف، احساسات و محدودیتهای خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه ، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر،سعی کنید بعضی راهها ئی که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیز هائی شما را خوشحال می کند ،پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل نمایید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود. 2- به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید ممکن است سخت به نظر برسد اماسعی کنید رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شما ست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد. 3- بیش از حد توانتان کار نکنید همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آنچه از نظر مالی دنبال می کنیم، با آنچه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویتها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلیتان بر روی آنها صحبت کنید. 4- از افراد منفی دوری کنید از ارتباطات مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کنداجتناب کنید.ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید؛ کسانیکه اکثراً محبتهای دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانیکه دائماً از شما انتقاد می کنند. صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهیدتا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگرکسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحاً از آنها بخواهید شما را رها نمایند. 5- مثبت فکر کنید سعی کنید از حداکثر توانائیهایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکاء کنید. علایق شخصیتان را با مطالعه و گذراندن کلاس ها توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکستهایتان را به کار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکستهایشان درسها آموخته اند و مغلوب شکستشان نشده اند. اگر شما تواناییهایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعاً قادر به تغییر موقعیتهای منفی به موقعیتهای مثبت خواهید بود. 6- ورزش، ورزش، ورزش یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون، فشار و اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد. ورزش وتمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهائی می دهد و توانائیهای سرکوب شده ذهن(روح) را ترقی می دهد(که همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود). برای اشخاص متفاوت، ورزشهای مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات می توانند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد؛ نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک مؤثری محسوب می شود. 7- بخشی از اوقاتتان را«تنها» بگذرانید لذت از جمع دوستان و تنهائی دوبخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملاً وابسته نباشید. نباید معنا و شور زندگیتان کاملاً مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن 20 دقیقه در حمام، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی برای لذت بردن از تنهائی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری(فرار)کنید. 8-به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند ، بنابراین مشکلاتتان را کاملاً در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی که دریافت کرده  اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید، دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان. 9- ارتباطات و مراودات با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را به خانواده، دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شما را خواهند شناخت . عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند. 10- موقع احتیاج، کمک بطلبید افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات، بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستان و خانواده، مشکلاتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فوراً از یک مشاور متخصص کمک بطلبید. برگرفته از نشریه خبری United Food and Commercial Workers دوستدار شما امید omid
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط OMID | 
شايد شما تاكنون مطالب زيادى درباره خواص انواع نانهاى گندم و جو شنيده باشيد. اما جالب است بدانيد تمامى حبوبات براى بدن شما مفيد هستند و باعث كاهش كلسترول و فشارخون مى شوند، حتى از بيماريهايى مثل ديابت، سرطان و بيماريهاى قلبى نيز جلوگيرى مى كنند و با برقرارى تعادل بين چاقى و كلسترول و توليد يك آنتى اكسيدان قوى به شما كمك مى كند تا جوانتر و سالمتر بمانيد و حتى عمر طولانى ترى نيز داشته باشيد. راز جوان ماندن چيست؟ نيازى نيست كتاب هاى تاريخى را مرور كنيد و به كشف بزرگ يك كيمياگر برسيد. براى جوان ماندن روزانه ۸ ليوان آب و ۲۵گرم موادفيبرى كافيست. اين نكته را تحقيقات ثابت كرده است. اول: آشنايى با موادغنى از فيبر سبزيجات، كنگرفرنگى، لوبيا سبز، سويا، حبوبات و غلات در تركيب خود فيبر فراوان دارند. البته ميوه هايى مثل گريپ فروت، شاتوت و تمشك نيز حاوى مقادير زيادى فيبر هستند. دكتر «اوز »مى گويد: «شايد شما تاكنون مطالب زيادى درباره خواص انواع نانهاى گندم و جو شنيده باشيد. اما جالب است بدانيد تمامى حبوبات براى بدن شما مفيد هستند و باعث كاهش كلسترول و فشارخون مى شوند، حتى از بيماريهايى مثل ديابت، سرطان و بيماريهاى قلبى نيز جلوگيرى مى كنند و با برقرارى تعادل بين چاقى و كلسترول و توليد يك آنتى اكسيدان قوى به شما كمك مى كند تا جوانتر و سالمتر بمانيد و حتى عمر طولانى ترى نيز داشته باشيد. البته ناگفته نماند جو دوسر به تنهايى نيز بسيار عالى و براى گوارش و هضم غذا مناسب است چرا كه كالرى زيادى ندارد و باعث كشش غذا در معده شده و از انباشتگى وبتونه شدن غذا جلوگيرى مى كند. گرچه بايد بدانيد كه تمامى فيبرهاى غلات «غيرمحلول» هستند و بايد همراه با آنها آب زيادى نوشيد و به غذاهاى ديگرى نيز كه همراه با آن مى خوريد توجه كافى داشته باشيد. غذاهايى مثل چغندر، كشمش، خرما و سويا غنى از منيزيم و براى بدن بسيار مفيد هستند. اين مواد باعث فعاليت معده و روده شما مى  شوند. دكتر «اوز» در ادامه مى گويد: سه چيز ساده وجود دارد كه مصرف آن باعث كاهش ابتلا به سرطان حتى تا بيش از ۵۰درصد مى شود. اول: صرف غذاهاى حاوى اسيدفوليك است، چنانچه از مكملهاى حاوى اين اسيد استفاده نمى كنيد، مى توانيد از آب پرتقال، اسفناج و ديگر سبزيجاتى كه برگهاى سبز رنگ دارند، براى به دست آوردن اين اسيد استفاده كنيد. دوم: از ويتامين D استفاده كنيد، كه اين ويتامين را مى توانيد در شيرهاى كم چرب و آب پرتقال بيابيد. شما مى توانيد مقدارى از ويتامين D موردنياز خود را از طريق آفتاب به دست آوريد و چنانچه ساكن مناطقى هستيد كه ويتامين D لازم را كسب نمى كنيد، حتماً از مكملهاى آن استفاده كنيد. سوم: مصرف روزانه ۲عدد قرص آسپرين بچه. قرص آسپرين فوايد زيادى دارد، به پوست شما و سلامتى آن بسيار كمك مى كند، البته اگر دچار ناراحتى معده هستيد يا معده حساسى داريد، ويتامين D مى تواند براى شما خطرآفرين باشد. بايد همواره سعى كنيد از احتياجات بدن خود مطلع باشيد و عكس العمل بدن خود نسبت به موادغذايى مختلف را بررسى كنيد. سس و رب گوجه فرنگى نيز به دليل وجود ماده  اى به نام «لى كوپين» ضدسرطان هستند، ولى بايد به ميزان مصرف آن توجه كنيــد. گوجه فرنگى براى اينكه خاصيت غذايى خود را حفظ كند بايد پخته شود، قهوه نيز خطر ابتلا به سرطان كبد را كاهش مى دهد و براى بيماريهايى مثل آلزايمر و پاركينسون نيز بسيار مفيد است. البته افرادى كه به بيمارى سردرد، ميگرن و تپش قلب مبتلا هستند، بايد از خوردن قهوه اجتناب كنند زيرا عوارض ناخوشايندى براى آنها در برخواهدداشت. در انتها براى اينكه قلب سالم و سلامتى داشته باشيد، از غذاهاى غنى از اسيدچرب امگا۳ مثل ماهى آزاد - مغز بادام و فندق استفاده كنيد. از فوايد سير و پياز هم در اين زمينه غافل نشويد سالم باشید و سلامت امید
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط OMID | 
آنچه مسلم است،‌ ایران امروز، آنچنان در تلاطم كوران حوادث است و با مسائل عدیده ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میكند كه شاید پرداختن به جزییات این گونه معضلات از قبیل مسئله ی صیغه در ایران چندان محلی از اعراب نداشته باشد، در عین حال نمیتوان به دلیل درگیری با مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی كلان، واقعیات اجتماعی تلخ و گزنده را به فراموشخانه ذهن ها سپرد و سكوت را جایز دانست. هفته ی گذشته تلویزیون دولتی كانادا CBC با پخش برنامه ای مستند در مورد وضعیت زنان در ایران با نام «فحشا زیر حجاب»، مسئله ایران و زن ایرانی را نقل مجلس ها كرد. ایرانیان و حتی غیر ایرانیان، در محافل و مجامع عمومی درخصوص برداشت خود از آنچه دیده بودند، صحبت میكردند. همكاران و دوستان غیرایرانی، آنانی كه به دلیلی تو را میشناسند، با حالتی شرمگین و خجول مسئله را طرح می كردند و به گونه  ای، تدارك و پخش این برنامه را سرزنش میكردند. غریبه ترها و آنانی كه اتفاقی از ملیت تو مطلع می شدند، كنجكاوانه و جسورانه تر موضوع را پیش میكشیدند و با حالتی سئوال گونه، درستی یا نادرستی موضوع را از تو جویا میشدند و در انتظار پاسخی قانع كننده بودند. جوابهایی كه محافظه كارانه ادا میشد و درصدد توجیه موضوع بود، آنان را قانع نمیكرد و بدانها به عنوان واكنشی طبیعی برای حفظ ارزشهای ملی نگریسته میشد. این بحث در میان ایرانیان نیز، در هفته ی گذشته جایگاه خاصی داشت. در اجتماعات و گردهمایی های خصوصی و حتی جمع های خانوادگی، در مورد‌ این برنامه حرف و حدیثهای مختلف بین افراد رد و بدل میشد. واكنش های بسیار متفاوتی در خصوص موضوع و اینكه چرا تلویزیون دولتی كانادا به این مسئله پرداخته است، وجود داشت. عده ای كانال تلویزیونی CBC را با انگشت اتهام نشانه میرفتند و معتقد بودند این برنامه، یاوه ای بیش نبوده، عده ای به صحت موضوع واقف بودند، ولی با غلظت آنچه به نمایش درآمده بود، مشكل داشتند. عده ای هم وجود چنین معضل اجتماعی را به عنوان یك واقعیت، پذیرفته بودند و عده ای . . . ••• برنامه ی «فحشا زیر چادر» كه درخصوص ازدواج موقت (صیغه یا متعه) بود، زندگی دو زن ایرانی كه از اقشار كم درآمد جامعه و گرفتار به اعتیاد بودند را به نمایش میگذاشت. آنچه مسلم است،‌ ایران امروز، آنچنان در تلاطم كوران حوادث است و با مسائل عدیده ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میكند كه شاید پرداختن به جزییات این گونه معضلات از قبیل مسئله ی صیغه در ایران چندان محلی از اعراب نداشته باشد، در عین حال نمیتوان به دلیل درگیری با مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی كلان، واقعیات اجتماعی تلخ و گزنده را به فراموشخانه ذهن ها سپرد و سكوت را جایز دانست. مسئله صیغه یا ازدواج موقت، حقیقتا یكی از موضوعات قابل بحث در حوزه ی وضعیت زنان در ایران است. فشار حكومت دین سالار بر زندگی شخصی مردم حتی در خصوصی  ترین ابعاد آن یعنی رابطه ی زن و مرد، نه تنها گره ای از گره های اجتماعی را نگشوده، بلكه همواره مشكلی بر مشكلات گذشته افزوده است. «صیغه» گرچه آفریده  ی دست حكومت ایران نیست و در قواعد فقه شیعه بیش از هزار سال است كه به رسمیت شناخته شده، ولی همواره در میان مردم، صیغه كردن یا صیغه شدن، چنان قبحی داشت كه اگر كسی هم بنابر باورهای مذهبی خود چنین میكرد، نهایت تلاش را برای پنهان نگاه داشتن موضوع از اجتماع به عمل می آورد. پس از گذشت دو دهه و اندی از انقلاب، امروزه «صیغه» به عنوان كلاه شرعی قابل قبولی برای رابطه ی خارج از ازدواج دائم درآمده است كه اگرچه هنوز هم بار نكوهش را به دوش میكشد، ولی جای خاصی هم در فرهنگ اجتماعی (شیعیان) ایران برای خود دست و پا كرده است. زنان ایرانی كه زیر فشارهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، كمر خم كرده اند، «صیغه» را به عنوان مفری برای اندكی راحت زیستن یافته اند. امروزه زنان از قشرهای مختلف، پذیرای این پیشنهاد هستند اگرچه در باطن از آن منزجر باشند. زنان و دختران جوان گرفتار، برای گره گشایی از وضعیت نابسامان مالی خود، «صیغه» را میپذیرند. قشر عظیمی از زنان ایرانی كه تن به «صیغه» میدهند، چنانچه چاره ای دیگر برای امرار معاش داشتند، ازدواج موقت را هرگز در زندگی برنمیگزیدند. آنچه كه بیش از پیش بر نگرانی ها میافزاید، روند فزاینده این امر در بین اقشار تحصیل كرده و شهرنشین است. بسیاری از دختران و زنان تحصیل  كرده نیز كه صاحب شغلی هستند، برای حفظ موقعیت خود در محل كار و تثبیت وضعیت اقتصادی خود، مجبور به پذیرفتن صیغه از سوی كارفرمای خود میباشند. این امر چنان امروزه در ایران باب شده كه تنها با یك نگاه میتوان دهها نفر از اطرافیان، آشنایان و دوستان را به خاطر آورد كه در دام این معضل گرفتار آمده اند. چنانچه بخواهم به بیان نمونه  هایی بپردازم، میتوانم صدها مورد را ذكر كنم، ولی تنها به بیان چند نمونه بسنده میكنم كه هر كدام از آنها نماینده قشری از اقشار زن ایرانی هستند: زنی روستایی را میشناختم، كه پس از مرگ همسرش كه راننده تریلی بود، همراه با دو فرزند پسر، سرگردان و حیران مانده بود كه چگونه چرخ زندگی را بگذراند. او كه هیچ نوع هنری نداشت و حرفه ای نمیدانست، آموخت كه از جسم خود میتواند برای امرار معاش فرزندان خود، یاری گیرد. او در محیط كوچك روستا، برای تن فروشی، باید مجوز شرعی برای خود می یافت كه همانا «صیغه» بود. واقعیت امر این است كه وجود این كلاه شرعی برای تن فروشی، نه تنها او را از دام فحشا رهایی نداد بلكه او را در این منجلاب، فروتر برد. او كه دیگر در روستای خود انگشت نما شده بود، عزم مهاجرت به تهران كرد كه در هیاهوی زندگی شهری آن، میتوانست خود و حرفه اش را از تیر رس حملات، مصون نگاه دارد. دختری جوان را میشناسم كه متعلق به قشر كم درآمد و كم سواد بود. او خود با همت والایش راهی دانشگاه شد و پس از سپری كردن دوره ی چهارساله ی كارشناسی، مهندس شد. بازار كار با او بی رحمانه رفتار كرد. او كه دختر جوان و مهندس خوش بر  و  رویی بود، موفق نشد در حرفه ی خود كاری دست و پا كند و در نهایت به عنوان مدیر داخلی یك شركت خصوصی، استخدام شد. از آن پس داستان غم انگیز زندگی او آغاز شد و در دام فحشا در لوای صیغه غلتید تا لقمه نانی برای خود و خانواده  اش فراهم كند. ازدواج موقت یا صیغه، آزادی عمل مردان در داشتن رابطه های متعدد خارج از ازدواج را نیز رنگ و نمای قانونی و شرعی بخشیده است. مردان دین دار، با رواج این امر در جامعه، عرش اعلاء را سیر میكنند و بدون ترس از عذاب آخرت، با جاری كردن صیغه  ای یك یا چند‌ ساعته، آبی بر آتش غرایز خود میریزند بدون اینكه لحظه ای به سرنوشت و سرگذشت همسر به اصطلاح موقت خود فكر كنند. دیگر مردان كه از آتش جهنم چندان ترسی ندارند نیز با استفاده از پوشش شرعی صیغه، خود را از گزند آماج فشارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی در كشور دین سالار ایران میرهانند و بدون ترس از دنیا، با حق به جانبی كامل، از حقوق حقه خود جهت استفاده از امكان ازدواج موقت كه برای مرد مسلمان شیعه تا بی نهایت جایز است، بهره میبرند. اینكه نام این پدیده «فحشا» یا «صیغه» است، چندان تفاوتی در واقعیت ایجاد نمیكند. سرنوشت زنی كه به دلایل مختلف در اثر تنگناهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و فردی تن به پذیرفتن نكاح موقت میدهد، همان قدر دردناك است كه اگر كلاه شرعی «صیغه» بر این رابطه ی موقت سایه نمی افكند. صیغه یا ازدواج موقت، حقیقتی است تلخ كه در ایران امروز چون غده ای سرطانی در OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط OMID | 
شعبه 4 دادگاه ویژه اقتصادی به راستی به دنبال جنجال می باشد. این دادگاه با در دست داشتن محاکمه رئیس اداره دخانیات در جراید مطرح است اما آنچه در جراید نیامده است محاکمات مخفی و پشت پرده آن از کلاه برداریهای کلان اقتصادی است. و ما مردم مظلوم وبیخبر ایران که گاه حتی از عهده شمردن تعداد صفرهای این مبالغ کلان کلاهبرداری شده بر نمی آییم ,خوشحال می شویم که این محاکمات صورت بگیرد و حق به حقدار برسد.ولی اگر؛ حق به حقدار برسد.در این شعبه یعنی شعبه 4 دادگاه ویژه اقتصادی؛ محاکمات از حالت تلاش در برقراری عدالت به صورت مبارزات جناحی سیاسی درآمده است.رییس و بازپرس این شعبه با جانبداری آشکارا از یک جناح سیاسی ,قضاوت محاکمات را دنبال می کنند و چه بسا یگناهی را به جرم وابسته بودن به جناح سیاسی مخالف ,بدون مرتکب شدن به هیچ جرم اقتصادی و یا هرگونه جرمی و بدون داشتن هیچ مدرک یا شاهدی ,هفته ها و ماه ها با عنوان بازداشت به زندان می اندازند و به او حتی اجازه داشتن وکیل که حق مسلم او است را نمی دهند.آیا این نقض حقوق بشر نیست؟آیا می توان به همین راحتی در جامعه و حکومتی که نام اسلام وقوانین اسلامی را یدک می کشد حق مسلم فردی را ضایع کرد و او را به زندان انداخت.آیا در جامعه ای که آقایانی این چنین حتی تحمل دیدن آدمهایی با عقاید سیاسی مخالف خود را ندارند و از هر راهی برای سرکوبی و تحقیر جناح مخالف سیاسی خود استفاده می کنند حتی اگر به قیمت زیر پا له شدن حق باشد ؛ می توان عباراتی چون دموکراسی یا حقوق بشر یا آزادی بیان را مطرح کرد؟ من فردی را می شناسم که به جرم یدک کشیدن نام فامیل "خاتمی"و نه هیچ جرم دیگری هم اکنون با حکم این دادگاه در زندان به سر می برد و آقایانی با کلاهبرداری های بسیار کلان تنها در چند جلسه دادگاه حضور یافته اند و یا حتی حضور نیافته اند و هم اکنون پولهای خود را در حسابهای مختلف خود در بانکهای داخلی و خارجی با لذت می شمارند.این است قضاوت در دادگاههای ما! و این است اجرای عدالت! به نظر می رسد این آقایان مجری عدالت خودشان نیز باید محاکمه شوند ! OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط OMID | 
دلبستگی زن و شوهر ها به یکدیگر که خاستگاه اندیشه ی آغازین من در گفتگو با خوانندگان است، همواره با آسیب هائی روبرو می شود که اگر به آن توجه کنیم احتمال خطر را کاهش می دهیم. تردیدی نیست که زن و شوهر در هر حالی آسیب آفرینند چون اندیشه های متفاوت و سلیقه های گوناگون دارند. شما اگر در کتاب در بهداشت روابط خانوادگی بخوانید به راستی کتاب سوم کمتر می تواند به دانش شما بیفزاید. آنچه این دانش را افزایش می دهد تجربه است. تجربه اینکه دشواری های هر خانواده ویژگی خود را داردو نسخه یگانه ندارد. دستور العمل ها اگر جنبه عمومی داشته باشد ، کمتر می تواند دشواری هر خانواده ای را به همانگونه حل کند. می پردازم به ساده ترین دشواریهای زن و شوهر که شما هم از آن باخبرید. تفاوت قضیه در این است که حل آن را چگونه درونسازی کنیم. بانوان شکایت می کنند که چرا مردان به آنان راه حل های پیاپی نشان می دهند؟« ... به شوهرم زنگ می زنم که بچه زمین خورده است و دستش درد می کند، به من می گوید بچه را نزد پزشک ببر. مگر من نمی دانم که بچه را باید نزد پزشک برد؟» چرا مادری در زمین خوردن فرزندش فوراً با شوهرش تماس می گیرد؟...پاسخ این است که او از شوهر همدردی و پشتیبانی می خواهد و از سوی دیگر حضور او را می  طلبد.اما مرد چه فکر می کند؟ او می خواهد از این گفتگو نتیجه ای بگیرد. به قول معروف تیر را به هدف بزند. او در دنیای مشگل گشائی زندگی می کند نه همدردی. بانوئی که در انتظار شیون مرد پس از بیان حادثه ای ناگوار به سر می برد، به احساس محرومیتی شدید دچار خواهد شد. مغز زن طوری تنظیم شده است که می خواهد راجع به حادثه حرف بزند. فقط در این باره به گفتگو بنشیند ولی مرد می اندیشد که او راه حل خواسته است.«...مگر من چه گفته ام که همسرم این گونه بر انگیخته و ناراحت شده است؟» زن در احساس محرومیت شدید اغلب به گریه پناه می برد. گاه گریه پاسخ قلب آدمی است. اندوه و درد حاصل از گفتگو های بی نتیجه ، فریاد های بی هدف راه جاری ساختن اشک را آسان می کند. اما همیشه «گریه» نماینده اندوه واقعی نیست!...گرچه مردان کمتر گریه می کنند ولی هستند بانوانی و گاه مردانی که گریه را راهی برای گروگان گیری عاطفی می دانند؛ حتی ممکن است ناخود آگاه اشک را سرازیر سازند، زیرا در اینصورت نمی توانند احساس اطرافیان را نسبت به خود تغییر دهند. در واقع اشک یک اسلحه کارساز برای کنترل کردن است که گاه به گونه ای نیمه آگاهانه برای تغییر احساس دیگران به کار برده می شود. کاربرد گریه برای رسیدن به هدف سوابق تاریخی دارد که شاید بررسی آنرا به گاه دیگر موکول کنم. آنچه امروز به کوتاهی درباره آن گفتگو می کنم این است که اشک در زمان خطا کاری نقش اساسی ایفا می کند. قاتلان حرفه ای هنگامیکه به پای میزمحاکمه دعوت می شوند، می گریند. آنها که از فروشگاه ها دزدی کرده اند به محض اینکه دستگیر می شوند اشک می ریزند... حتی آنها که به همسران خود خیانت کرده اند و خیانت آنها آشکار شده است اشک ریخته اند. اشک خیانتکار به این منظور است که فرد آسیب دیده از خشونت ، انتقام و بازتابهای تند خودداری کند. آرام و ساکت بماند. واقعیت این است که رابطه هر قدر نزدیک تر باشد، خطای خطاکار اشک بیشتری را به وجود می آورد. فرد نزدیک، بیشتر آسیب می بیند به همین دلیل خطا کار نیاز بیشتری برای خنثی کردن بازتابهای او دارد. ...«... من و شوهرم با عشق ازدواج کردیم. هر دو دانشجو بودیم و می دانستیم که برای ساختن زندگی نیاز به از خود گذشتگی فراوان داریم. هر دو کار کردیم و چرخهای زندگی را با زحمت بسیار به گردش در آوردیم ولی در این خارستان که هر روز عبور می کردیم از نظر روان مجروح به خانه باز می گشتیم. هر دوخسته بودیم. تا آنکه در محیط کار جوانی خستکی مرا شناسائی کرد. همه کارهائی را که شوهرم فراموش کرده بود انجام دهد او به نمایش روزانه ی من می گذاشت.یکوقت دیدم که تسلیم او هستم. شوهر باهوش من دریافت که کاسه ای زیر نیم کاسه است. یک روز من و دوست پنهانی من را در گوشه ای غافلگیر کرد. دلم می خواست زمین باز شود و در خاک فرو می رفتم... به پهنای صورت اشک می ریختم و التماس می کردم. شوهرم فقط نگاهم می  کرد... نمی توانستم از خود دفاعی کنم و به خانه بازگشتم و به خواهرم زنگ زدم. به خانه مادرم برگشتم  .تا دو ساعت نمی توانستم به مادرم بگویم چه حادثه ای اتفاق افتاده. وقتی پس از دو ساعت حالم جا آمد مطلب را با مادرم و خواهرم در میان گذاشتم و آنها نمی گفتند: مگر دنیا زیر و روشده است؟ کاریست که شده است. خدا را شکر که تندرست هستی. از خانواده ام سپاسگزارم که من را در آن لحظات تلخ پشتیبانی کردند و ...» اولین هدف گروگانگیران عاطفی نزدیک ترین افراد خانواده اند. مردان در اینمورد روش دیگری را در پیش می  گیرند. مستقیم تر و صریح تر عمل می  کنند. به راه های گوناگون برای اثبات عشق خود متوسل می شوند. و در میان بهت و حیرت همسران خود،کوشائی در نزدیکی کردن با آنا ن نشان می دهند. این روشها، برای این هر دو سودی به دنبال دارد و آن پرهیز از کشمکش برای پایان بخشیدن به دشواری است. ولی دشواری با گریستن و ابراز عشق کردن و گل فرستادن و هدیه خریدن حل نمی شود. می پرسید فرزندان در این میان چه می کنند؟می گویم می بینند و یاد می گیرند. یاد می گیرند که مادر با پدر و یا پدر با مادر پس از حادثه ی نامطلوب چه کرد؟... و خود را در این تاریکی رفتار رها می سازند. آنها درد را می فهمند ولی درمان درد را با شگفتی می بینند وبه خود تحمیل می کنند.«... قبول دارم که کار درستی نکردم. همسر مهربان و خوبی داشتم ولی درست سه سال پس از ازدواج با زنی آشنا شدم که من را همانطور که هستم می پذیرفت. چهل سال است که با همسرم زندگی می کنم . خیانت من به او یک خیانت سی و هفت ساله است. باور نمی کرد که او را حتی از ایران به کانادا و سپس به امریکا بیاورم. همسرم فهمید که همچنان جوانی ام را با چنگ و دندان به باور خود می آورم. همسرم و فهمید و شکست، فرزندانم که همگی دانش آموخته و در شغل خود ممتازند، از من دور شدند. دیدم چاره ای ندارم جز آنکه به خطای خود اعتراف کنم. رفتم دسته گلی خریدم و سپس به پای همسرم افتادم. در حضور بچه ها از او عذر خواستم. گفتم اشتباه کردم ولی او مأیوسانه می گفت: چگونه به تو اطمینان کنم؟ بر می گردم به گفتار اصلی که زن و شهو در هر حال آسیب آفرینند و راه حل دشواری ها را هر یک به گونه ای می بینند و عمل می کنند. پرسش این است که با چنین ویژگیهائی چگونه می توانیم از پیشرفت بیماری رابطه جلوگیری کنیم؟ پاسخ این است که مرد و زن هر دو نیاز به آموزش دارند. ممکن است بانوان ، مردان را کودکانی تصور کنند که بد آموزی های مادر او را خود خواه و خودپسند و مرموز بار آورده است. و نیز ممکن است، مردان، بانوان را موجوداتی کنترل کننده بدانند که فقط قصد آنها سلب آزادی مرد است. راه حل، دوباره آموزی زن و شوهر است. نگرشهای پیشین ،قواره های پیش ساخته و تعبیر و تفسیر ها یی را به وجود می آورد که خانواده را ازکمال به زوال می کشاند. اگر حادثه ای نامطلوب در خانواده ای به وقوع پیوست با کسی که عواطف را عامل سکوت و پذیرش دیگران می کند، نباید جنگید. نباید سرزنش کرد، بلکه بهتر است به او آموزش داد که با عواطف خود زندگی دیگران را به گروگان نگیرد. داستان روزنامه نگار آفریقای جنوبی به یادم آمد که در خانه خود مورد تجاوز قرار گرفته بود. او به علت این حادثه سه فرزندش را رها کرد و از بام تا شام به حال خود اشک می ریخت که چرا چنین حادثه ای بر من رفته است؟... تابالاخره به خود آمد و در کتاب « به خود افتخار می کنم» پذیرفت که اشک ریختن و نقش افراد بیچاره را بازی کردن راه رستگاری نیست. واقعیت این است که آدمی هنگامیکه از عواطف خود برای تغییر دیگران استفاده می کند خود در تاریکی به سر می برد. روزنه ای به سوی آینده و شادی زندگی نمی بیند. در جهانی که ما زندگی می کنیم شاید سوء استفاده از اشک، تاریخی ترین گونه ی ایجاد تغییر در فهم و اندیشه مردم بوده است. این گونه شناسائی، رابطه ای است که خطر جدائی را کاهش می دهد و گفتگو ،عامل کشف موریانه ایست که در ستون خانواده ریشه دوانیده است. OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط OMID | 
جرجی زیدان» می نویسد:«اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع پیش از اسلام و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بوده و دیانت مسیح هم تغییری در آن نداده و تا اواخر قرون وسطی، در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است». در آیین بودا، مردان موی سر را تراشیده و سیک ها در هندوستان موهای خود را لابلای شالی پنهان و به دورسر می پیچند. پوشاندن موی سر از دیر باز در همه دین ها رواج داشته و زن و مرد کم و بیش از آن پیروی می کنند. در آیین یهود، مردان با کلاهک کوچک سیاه رنگی موی را می پوشانند و در باب 14 از سفر پیدایش چنین می خوانیم:«چون «ریوقا »(زن آینده او)از آمدن اسحاق به وسیله غلام خود آگاهی یافت، برقع(روبند) بر گرفته خودرا بپوشاندی» بدین روی، زنان هم موی وروی از مرد بیگانه پنهان می کردند. در میان رومیان و یونانیان باستان، زنان بایستی با لباسهای بلند و موی پوشیده در روسری در اجتماع دیده می شدند. در شاخه کاتولیک مسیحیت، زنان دیر نشین در لباسهای روحانیت، با موی پوشیده و روی بدون آرایش، به کارهای مذهبی و اجتماعی می پردازند. به عقیده «پولس»، حواری معروف عیسی مسیح(St.Paul ): « نقاب شرف زن است. پس اگر گیسو فرو گذارد این مایه بزرگواری اوست» «جرجی زیدان» می نویسد:«اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع پیش از اسلام و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بوده و دیانت مسیح هم تغییری در آن نداده و تا اواخر قرون وسطی، در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است». در آیین بودا، مردان موی سر را تراشیده و سیک ها در هندوستان موهای خود را لابلای شالی پنهان و به دورسر می پیچند. در اسلام، مردها دستار به سر می بندندو زنها موی سر را بایستی از مردان(غیر از پدر، برادر، شوهر، عمو ودائی و فرزندزادگان مرد آنان) بپوشانند. اسلام از مومنان خواست:«به مردان با ایمان بگو دیدگان از نظر بازی فرو گذارندو عفت خود را حفظ کنند. این کار برای پاک ماندن آنها بهتر است. به زنان مومن بگو دیدگانشان را فرو گذارند و عفت خود را حفظ کنندو زینت خودرا آشکار نکنند، مگر آنچه ظاهر است و روسری  های خود را بر گریبان هایشان بیاندازند...» سوره نور 30-31 حجاب آنچنان که در آیات قرآن در سوره  های مختلف آمده، سدی برای فعالیت اجتماعی زنان و یا پیشرفت علمی و یادگیری و آموختن دانش برای آنها نبوده است. در نخستین دوران گسترش اسلام و زندگی پیامبر، زنان با مردان در میدان های جنگ دوشادوش شراکت داشتند، با هم به نمازهای دسته جمعی و مسجد میرفتند. در میان آنان زنان شاعر، دانشمند، پزشک و بازرگان دیده شده است. پس از پیامبر، سپری شدن دوران خلفای راشدین(چهار خلیفه جانشین پیامبر) زندگی اجتماعی و آزادی زنان به صورتی چشم گیر بر پایه چند انگیزه رنگ دیگری گرفت. 1) اعراب با آشنا شدن به فرهنگ ایرانی و رومی، از زندگی ساده دوران پیامبر روی گردان و به زندگی اشرافی و درباری (به ویژه در دوران خلافت عثمان) آشنا شدند. هرچه بیشتر به زندگی تجملی خو گرفتند، از ارزش زن کاسته شد، زیرا توانائی مالی، اجازه چند همسری به آنها داد و زن برایشان موجودی بی ارزش و وسیله خوش گذرانی بود. 2) با جنگهای پیاپی، ثروت و غنیمت همراه با کنیزان و اسیران به چنگ آوردند و مردان به همخوابه های گوناگون دسترسی پیدا کردند. مردان با کنیزان واسیران نرد عشق می باختندو زنها را رها کرده و آنگونه که باید مهر ومحبتی به آنها نمی شد. بازده این پدیده شوم، بی اعتمادی زنان به مردان شد و همبستگی و باور زن و مرد نسبت به هم در خانواده، جای خودرا به بدگمانی و نا باوری داد. 3) چون ساختار اجتماعی بر پایه مرد سالاری بود، مرداختیارات بیشتری داشت وپی آمد این رویداد فشار هرچه بیشتر مرد به زن و تنگ کردن دامنه آزادی اجتماعی او شد. زن را هرچه بیشتر خانه نشین کردند و این را نشانه از برتری و قدرت برای خود به حساب آوردند. گرچه این ستمگری نسبت به زنان با دستورات قرآن مخالف بوده، اما توجهی به آن نمی شد.در سوره رم آیه 30 میخوانیم: «از آیات الهی یکی اینکه برای شما از نوع خودتان جفت آفرید تا به وسیله آنان آسایش یابید و خداوند میان شما و آنان دوستی و مهربانی برقرار ساخت» و یا در سوره نسا، آیه 23 چنین گفته شده:« همانطور که شما حق بر زنان دارید، آنها هم حقوقی دارند که باید به نیکوئی ادا شود». ولی مردان جز خودکامگی و نافرمانی از قوانین مذهبی چیزی نخواستندو به ستمگری و بدرفتاری و بی توجهی به حقوق زن ادامه دادند. بهر روی حجاب در بین اشراف رواج بیشتری داشت. زنان طبقات کارگر در کشورهای مسلمان که پایه اقتصاد کشاورزی داشتند، بدون چادر در کشتزارها و چراگاهها مشغول به کار بودند. در ایران تا به امروز در کشتزارهای برنج و چایکاریهای شمال،چراگاه های غرب و در کارخانه های ریسندگی و قالیبافی ها شاهد این پدیده هستیم. دختران و زنهای زحمتکش بدون پوشش در چادر سیاه، در این بخشها برای گسترش نیروی اقتصادی کشور به کار می  پردازند. پوشش چادر سیاه رنگ برای زنان تا چندی پیش متداول نبوده و زنها از چادرهای زیبای رنگین استفاده می کردند. «راوندی» در این راستا می نویسد: «تا در حدود 1880 م (1298 هـ) چادر های زنان رنگارنگ و بسیار زیبا بود. در این وقت، سیاحان و جهانگردان فرنگی که به اسلامبول می آمدند، از زنان مسلمانی که در قبرستانها ایستاده بودند عکسبرداری می کردند. این امر، و انتشار رمان«پیرلوتی» به نام Aziadee (آزاده خانم) که داستان معاشقات یک نفر فرنگی با زوجه یک افندی مسلمان است، موجب نارضائی سلطان عبدالحمیدخان شد و فرمود که منبعد خانم ها چادر های سیاه بپوشند و پیچه بزنند، و این عادت کم کم به سایر بلاد از جمله تبریز و تهران سرایت کرد، و بعدها(در عهدآتاترک) کشف حجاب نیز از 1924 م( 1343 هـ) به بعد در اسلامبول معمول شد و بعد به تهران راه یافت». بدین روی، پرده پوشی سختی که در میان خانواده ها در کشورهای مسلمان دیده می شود، بازده بدگمانی مرد از زن و خودکامی او است، نه پیروی از آیات قرآن و قانون. OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط OMID | 
آمریکا به عنوان کشوری که بنیانگذاران اصلی آن مسیحیان فراری از اروپا بوده اند، همواره نقش بسیار مهمی برای مذهب قائل بوده است. «الکسیس دو توکویل» جامعه شناس شهیر فرانسوی در کتاب خود «دمکراسی در آمریکا» که دو قرن پیش منتشر شد می نویسد: «دین و سیاست در آمریکا از همان ابتدا با یکدیگر همنوا بوده و همچنان هستند.»(3) وی می افزاید: «من از ته قلب آمریکائیان خبر نداشته و نمی  توانم بگویم که همه آنها به دین خود معتقدند. اما اطمینان دارم که آنها دین راعنصر لایتجزای نهادهای جمهوریت می دانند.» نگاهی به جایگاه مذهب در سیاست خارجی آمریکا از پرزیدنت بوش درباره (مشورت) با پدرش پرسیدم... وی گفت: «نه، پدر بالاتری هست که من به او متوسل می شوم.» «باب وودوارد»، کتاب :«طرح حمله»(2) جرج بوش رئیس جمهور آمریکا، در مراسم تحلیف دومین دوره ریاست جمهوری خود در ژانویه گذشته سخن از «ماموریتی»برد که «آفریننده بهشت» برای گسترش آزادی و دمکراسی در جهان بر عهده کشورش گذارده است. اما او نخستین رئیس جمهوری نیست که برای آمریکا یک ماموریت الهی قائل است. آبراهام لینکلن (1865-1809) آمریکا را «ملت برگزیده» خدا خواند که آخرین «امید روی زمین» است. «وودرو ویلسون» (1924-1856) با پیشنهاد تاسیس جامعه ملل به دنبال جنگ جهانی اول سخن از «نجات جهان» به رهبری آمریکا به میان آورد. «فرانکلین روزولت» (1945-1882) نیز در آستانه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، به کنگره اعلام کرد که کشورش باید در راستای «میراث الهی» خود با «دشمنان آزادی» مبارزه کند. آمریکا به عنوان کشوری که بنیانگذاران اصلی آن مسیحیان فراری از اروپا بوده اند، همواره نقش بسیار مهمی برای مذهب قائل بوده است. «الکسیس دو توکویل» جامعه شناس شهیر فرانسوی در کتاب خود «دمکراسی در آمریکا» که دو قرن پیش منتشر شد می نویسد: «دین و سیاست در آمریکا از همان ابتدا با یکدیگر همنوا بوده و همچنان هستند.»(3) وی می افزاید: «من از ته قلب آمریکائیان خبر نداشته و نمی  توانم بگویم که همه آنها به دین خود معتقدند. اما اطمینان دارم که آنها دین را عنصر لایتجزای نهادهای جمهوریت می دانند.» «توکویل» مذهب را نهادی می دانست که به ثبات سیاسی کشورها می تواند کمک کند و به همین علت منتقد ضدیت اروپائیان با کارکرد سیاسی دین بود. دو قرن پس از انتشار کتاب «توکویل» مذهب همچنان یکی از ارکان مهم سیاست داخلی و خارجی آمریکا می باشد. «والتر مک دوگال» در کتاب «سرزمین موعود، دولت صلیبی» سیاست خارجی آمریکا را بر اساس تقسیم بندی عهد عتیق و عهد جدید انجیل به «انزواگرایی» و «توسعه طلبی» دسته بندی می کند.(4) به نوشته او نگرانی آمریکا در قرن اول حیات خود این بود که آیا این کشور جدید می تواند به وجود مستقل خود ادامه دهد یا خیر. به همین جهت، نسل اول رهبران این کشور سیاستهای انزواجویانه ای را در پیش گرفتند که در راستای آموزه های عهد عتیق انجیل بود. در این دوره آمریکا «سرزمین موعود» خوانده می شد. اما از اواخر قرن هجدهم به بعد که مصادف با افزایش قدرت و ثروت آمریکا شد، این کشور به تدریج به سوی سیاست های امپریالیستی روی آورد. در این دوره، آمریکا با استناد به تعالیم عهد جدید انجیل و تحت عنوان «دولت صلیبی» که باید جهان را نجات دهد، ظاهر شد. به زعم «مک دوگل»، در این دوره، بسیاری از تصمیم گیریهای اساسی آمریکا نظیر اعلام جنگ و صلح به بهانه و یا انگیزه های مذهبی صورت گرفت. ارتباط بین ارزش ها دینی و منافع ملی در سیاست خارجی آمریکا یکی از موضوعاتی است که کارشناسان روابط بین الملل درباره آن اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که سیاست خارجی آمریکا همواره بر اساس منافع ملی بوده و تنها جامه مذهب به تن دارد، در حالیکه برخی دیگر نظیر «مایکل والزار»(5) استاد دانشگاه «پرینستون» بر این عقیده اند که گسترش ارزشهای دینی از ارکان سیاست خارجی آمریکا بوده و اغلب از«منافع ملی» برای توجیه وعقلانی جلوه دادن این سیاستها استفاده شده است. شاید صدور یک حکم کلی در این زمینه دشوار باشد و جواب آن نیز در دوره های مختلف متفاوت باشد. اما آنچه که بسیاری از صاحبنظران در مورد آن توافق دارند این است که از یازده سپتامبر 2001 به بعد، سیاست خارجی آمریکا نه فقط از منافع ملی، بلکه از ارزش های مذهبی نیز فراتر رفته و جنبه ایدئولوژیک پیدا کرد. تئوریسین های سرشناس مکتب واقع گرایی نظیر «استفن والت» استاد دانشگاه «هاروارد» و «جان میرشایمر» استاد دانشگاه «شیکاگو» طی چند سال گذشته هشدار داده اند که یکجانبه گری های واشنگتن و جنگ در عراق به هیچ وجه در جهت منافع ملی نبوده و موجب تخریب بیش از پیش حیثیت آمریکا و ارزش های بنیادین این کشور در جهان می شود.(6) یکی از تاثیرات مهم این ذهنیت مذهبی و ایدئولوژیک، سیاه و سفید دیدن کشمکش های بین المللی می باشد. شاید تعجب آور نباشد که بسیاری از سیاستمداران آمریکا تنش های جهانی را با عباراتی نظیر مبارزه «خدا با شیطان»، «خیر با شر» ، «بهشت با جهنم»، «ظالم با مظلوم» و «روشنایی با تاریکی» توصیف کرده اند. «جان جودیس» از سردبیران نشریه «نیو رپابلیک»(7) معتقد است یکی از تبعات چنین بینشی این است که تحولات بطئی و تدریجی راه حل معضلات بین المللی در نظر گرفته نشده و بسیاری از سیاستگذاران واشنگتن گمان می کنند که باید دست به تغییرات سریع و اقدامات قاطعانه بزنند. وی می افزاید: «این نوع ذهنیت مذهبی گرچه در دوره های دشواری نظیر جنگ جهانی دوم و یا جنگ سرد الهام بخش و مفید بوده است، اما لزوما شیوه تجربی مناسبی برای ارزیابی واقعیتها و اطمینان از تناسب ابزار با اهداف نیست.»(8) شاید بتوان بسیاری از اشتباهات محاسباتی آمریکا در منازعات بین المللی را تا حد زیادی به این نگرش و کوررنگی های سیاسی ناشی از آن نسبت داد. پیش از حمله اخیر به عراق، مقام های آمریکایی از جمله «دیک چنی» معاون رئیس جمهور، به کرات پیش بینی کردند که با سرنگونی رژیم صدام حسین، مردم عراق که تشنه آزادی اند با گل و شیرینی از سربازان آمریکایی استقبال خواهند کرد. اما واقعیت عکس این مسئله را نشان داد، به طوری که ارتش آمریکا با گذشت دو سال از اشغال عراق هنوز موفق به برقراری آرامش و امنیت در این کشور نشده است. اما این نخستین باری نبود که سیاستمداران آمریکا دچار چنین اشتباه فاحشی شدند. ادبیات سیاسی آمریکا طی منازعات یک قرن گذشته، نظیر جنگ با فیلیپین و ویتنام مملو از چنین محاسبات مغلوط و پیش بینی های ساده انگارانه است. البته این به این معنا نیست که بینش مذهبی همواره سلطه ای بی چون و چرا در سیاستگزاری های خارجی واشنگتن داشته است. رهبران آمریکا علیرغم چنین نگرشی، در موارد متعددی مجبور شده اند که در نهایت، سیاست های واقعگرایانه تری برای برخورد با مسائل جهانی اتخاذ کنند. شاید برای نمونه بتوان به عادی سازی روابط بین واشنگتن و پکن در سال 1971 و پس از یک دوره طولانی خصومت آمریکا با چین کمونیست اشاره کرد. اما همانگونه که جودیس می گوید، ذهنیت خاص مذهبی روسای جمهور آمریکا، گرچه به تقویت مقبولیت داخلی آنها انجامیده، اما از سوی دیگر این کشور را وارد بحران هایی کرده است که واشنگتن برای خروج از آنها گاه هزینه های جانی و مالی گزافی پرداخته است. باید توجه داشت که سیاست خارجی آمریکا کاملا جدا از بطن جامعه این کشور نبوده است. نظر سنجی های انجام شده نشان می دهند که مردم آمریکا، بسیار بیش از مردم اروپا به اعتقادات مذهبی پایبند هستند. بی مناسبت نیست که آمریکا را «مذهبی ترین کشور ثروتمند جهان» و یا «تنها کشور ثروتمند مذهبی جهان» خوانده اند. در نظرسنجی که موسسه «پیو»(9) در سال 2003 انجام داد، 59 درصد از مردم آمریکا گفتند که دین، بخش بسیار مهمی از زندگی آنها را تشکیل می دهد. این رقم در فرانسه 11 درصد، در ژاپن 12 درصد، در آلمان 21 درصد، در ایتالیا 23 درصد و در انگلیس 33 درصد بوده است. پنجاه و هشت درصد از پاسخ دهندگان آمریکایی گفته اند که اخلاقیات، بدون اعتقاد به خدا میسر نیست. این رقم در فرانسه تنها 13 درصد بوده ودر مجموع بخش عمده مردم اروپا با این دیدگاه مخالف بوده اند. و جالب اینجاست که عنصر مذهب به تدریج، به یکی از علل اصلی اختلاف بین آمریکا و اروپا تبدیل شده است. اروپائیان که تاریخی خونین و خشونت آمیز از سلطه کلیسا تجربه کرده اند، از مذهب هراسناک بوده و سکولاریسم و دمکراسی را سپر محافظ حکومت وسیاست می دانند. به این ترتیب تعجب آور نیست که در افکار عمومی اروپا، «بوش» یکی از تهدیدکنندگان اصلی صلح در جهان محسوب می شود. این در حالیست که در آمریکا، دمکراسی ابزاری برای آزادیهای دینی بوده است. «ویلیام مک لوگلین»(10) مورخ آمریکایی می گوید هدف بنیانگذاران آمریکا از جدایی دین و دولت، نه آزادی از مذهب، بلکه آزادی برای مذهب بوده است. انتخاب مجدد جرج بوش به ریاست جمهوری آمریکا که تا حد زیادی مرهون حمایت وسیع کلیسا و گروه های مسیحی سراسر این کشور بود، این درس را برای دمکرات ها که حزب رقیب «بوش» هستند به همراه داشت که با سلاح دین می توان کسر بودجه بیسابقه، رکود وسیع اقتصادی، کاهش شدید ارزش دلار و اشتباهات فاجعه بار نظامی و سیاسی را توجیه نمود و به پیروزی مجدد در انتخابات رسید. شاید بی مناسبت نباشد که نامزدهای احتمالی ریاست جمهوری آمریکا از حزب دمکرات، از جمله سناتور «هیلاری کلینتون» به تازگی از خدا، کلیسا و دعا سخن می رانند. OMID
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط OMID | 
روش نوین درمان آنفلوانزا دانشمندان به روش نوینی برای درمان آنفلوانزا دست یافتند. پژوهشگران «امپریال كالج» لندن به روش نوینی دست یافته اند كه با بهره گیری از آن می توان مرگ و میر ناشی از بیماریهایی مانند آنفلوانزا و حتی «سارس» را تا اندازه زیادی كاهش داد . در این شیوه نوین، دانش پژوهان از تركیب ویژه ای موسوم به OX40IJ بهره می گیرند كه با مهاركردن فعالیت بیش ازاندازه سلولهای ایمنی، از آسیب دیدن بافتهای بدن بر اثر فعالیت این سلولها جلوگیری می  كند.گفتنی است واكنش بیش از اندازه دستگاه ایمنی در مبتلایان به بیماریهایی مانند آنفلوانزا , گاه باعث آسیب وسیع بافتهای بدن و مرگ و میر بیماران میشود. نوعی داروی موثر در درمان ناتوانی جنسی در بیماران تحت عمل جراحی قلب نتایج مطالعات اخیر دانشمندان بیانگر آن است كه بهره گیری از نوعی داروی موثر در درمان ناتوانی جنسی در بیمارانی كه تحت عمل جراحی پیوند قلب نیز قرار گرفته اند، نتایج درمانی موفقیت آمیزی رادر پی دارد . در تازه ترین شماره نشریه آمریكایی «فشار خون» آمده است كه بهره گیری از داروی «وایاگرا» در تنظیم فشار خون بیمارانی كه مورد عمل جراحی پیوند قلب قرار گرفته  اند بسیار سودمند است. نتایج بررسی های پژوهشگران دانشگاه فلوریدا در باره 15 تن بیماری كه تحت عمل جراحی پیوند قلب قرار گرفته بودندحاكیست كه تجویز 50 میلی گرم داروی «وایاگرا» به این بیماران، افزون بر تنظیم فشار خون این بیماران، عملكرد قلبی آنها رانیز بهبود می بخشد. ساخت دستگاه جدید تشخیص سرطان دانشمندان روسیه دستگاه جدیدی ساخته اند كه در عرض چند دقیقه محل توده های سرطانی را شناسایی می كند . روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ انگلیس نوشت دستگاه جدید كه با اشعه لیزر و امواج صوتی كار می كند، قادر است در چند دقیقه سلولهای سرطانی را در سینه تشخیص داده و نوع خوش خیم یا بدخیم آن را تعیین كند . این دستگاه پس از قرار گرفتن بر روی سینه و ارسال اشعه لیزر، در صورت یافتن سلولهای سرطانی ، صدای خاصی درمی آورد. صدای دستگاه نیز توسط صفحه حساس ویژه ای ثبت و ضبط می شود . كفش پاشنه بلند در التهاب مفصل زانو نقش ندارد محققان دریافتند كفش پاشنه بلند باعث ایجاد التهاب مفصل زانو نمی شود .به گزارش پایگاه اینترنتی «میدل ایست»، پژوهشگران دانشگاه« آكسفورد -بروكس» انگلیس خبر تاثیر كفش پاشنه بلند در التهاب مفاصل زانو را رد كردند. آنها از چاقی ،استعمال دخانیات و صدمه به زانو به عنوان علل اصلی ایجاد التهاب های مفصلی نام بردند . مردان چاقی كه وزن خود را كم می كنند خیلی كمتر از دیگران دوباره چاق می شوند نتایج مطالعات اخیر پژوهشگران بیانگر آن است كه مردان چاقی كه میزان زیادی از وزن خود را كم می كنند، احتمال آنكه به چاقی مجدد دچار شوند كمتر از در سایرین است. در تازه ترین شماره نشریه اروپایی «تغذیه بالینی» آمده است كه هرچه میزان وزنی كه افراد چاق در یك دوره درمانی از دست می دهند بیشتر باشد،احتمال عود مجدد چاقی در آنها كمتر خواهد بود. نتایج مطالعات اخیر پژوهشگران دانشگاه «ماستریخ» در هلند، در باره چهل مرد چاق كه در یك برنامه شش هفته ای برای كاهش وزن شركت كرده بودند بیانگر آن است كه در دراز مدت احتمال باقی ماندن در وزن طبیعی در مردانی كه در برنامه درمانی خود وزن بیشتری از دست داده اند به مراتب بیش از این احتمال در سایرین است. غذاهای آماده و رستورانی یكی از علل عمده بروز چاقی در سراسر جهان است دانشمندان می گویند مصرف روز افزون غذاهای آماده و رستورانی، یكی از علل عمده بروز چاقی در سراسر جهان است. مصرف غذاهای آماده و رستورانی افزون بر آنكه حاوی مقادیر زیادی كالری است، به دلیل آنكه باعث تضعیف مركز كنترل اشتها نیز می شود احتمال بروز چاقی رادر افراد افزایش می دهد. نتایج مطالعات اخیر پژوهشگران انگلیسی بیانگر آن است كه در هر 100 گرم غذاهای آماده یا رستورانی حدود 1100 كیلو كالری انرژی وجود دارد كه این مقدار تقریبا دو برابر میزان انرژی موجود در یك رژیم غذایی سالم و مناسب است. به گفته كارشناسان افرادی كه به طور مرتب از این نوع غذاها استفاده می كنند، پس از یك سال حدود هشت كیلوگرم اضافه وزن پیدا می كنند كه این امر به نوبه خود سلامت آنها رابه خطر می اندازد. روش نوین درمان آنفلوانزا دانشمندان به روش نوینی برای درمان آنفلوانزا دست یافتند. پژوهشگران «امپریال كالج» لندن به روش نوینی دست یافته اند كه با بهره گیری از آن می توان مرگ و میر ناشی از بیماریهایی مانند آنفلوانزا و حتی «سارس» را تا اندازه زیادی كاهش داد . در این شیوه نوین، دانش پژوهان از تركیب ویژه ای موسوم به OX40IJ بهره می گیرند كه با مهاركردن فعالیت بیش ازاندازه سلولهای ایمنی، از آسیب دیدن بافتهای بدن بر اثر فعالیت این سلولها جلوگیری می  كند.گفتنی است واكنش بیش از اندازه دستگاه ایمنی در مبتلایان به بیماریهایی مانند آنفلوانزا , گاه باعث آسیب وسیع بافتهای بدن و مرگ و میر بیماران میشود. اكثر مبتلایان به بیماری پوكی استخوان از بیماری خود بی  اطلاع هستند نتایج آخرین بررسی های محققان دانشگاه كالیفرنیا بیانگر آن است كه اكثر مبتلایان به بیماری پوكی استخوان تا زمان بروز شكستگی  های استخوانی، از بیماری خود بی اطلاع هستند.پوكی استخوان یكی از معضلات عمده بهداشتی در سراسر جهان، و به ویژه در زنان یائسه است. این بیماری در هشتاد درصد موارد، در افراد سفید پوست و در 75 درصد موارد در افراد مسن تر از 65 سال مشاهده می شود. سالانه هزینه های بهداشتی ـ درمانی فراوانی صرف پرداخت هزینه های ناشی از عوارض این بیماری، از جمله شكستگی استخوان لگن می شود. به گفته پژوهشگران دانشگاه كالیفرنیا ارائه آموزشهای منظم و مدّون، به ویژه از طریق رسانه  های گروهی به منظور شناخت بهتر راههای پیشگیری از بروز پوكی استخوان می تواند تاثیر بسزایی در جلوگیری از این بیماری داشته باشد . دوندگان علاوه بر پاها باید عضلات سایر نقاط بدن خود را نیز تقویت كنند كارشناسان می گویند دوندگان دو استقامت به منظور افزایش تراكم استخوان های اندامهای فوقانی خود ، افزون بر تقویت پاها باید عضلات سایر نقاط بدن خود را نیز تقویت كنند. نتایج مطالعات اخیر پژوهشگران یك مركز دانشگاهی در انگلستان در باره شماری از دوندگان دو استقامت بیانگرآن است كه دوندگانی كه بدون تقویت عضلات تمام بدن ، فقط به تقویت عضلات پاها و دویدن می پردازند در دراز مدت گرچه میزان تراكم استخوانهای پاهای آنها افزایش می یابد، اما احتمال بروز پوكی استخوان ناشی از كاهش تراكم استخوانی در اندامهای فوقانی آنهانیز افزایش می یابد. هشدار در مورد استفاده از هرگونه لنز چشم بدون تجویز پزشك دانشمندان در خصوص استفاده از هرگونه لنز تماسی چشمی بدون تجویز پزشك هشدار می دهند. نتایج مطالعات چشم پزشكان دانشگاه تگزاس حاكی از آن است كه استفاده خودسرانه از لنزهای تماسی چشمی از جمله لنزهای زیبایی، بدون تجویز پزشك، می  تواند سلامت چشمها را به شدت به خطر اندازد. نشریه علمی «چشم و لنزهای تماسی» درآخرین شماره خود اعلام كرد كه با توجه به شیوع روز افزون استفاده خودسرانه از لنزهای زیبایی، به ویژه در بین نوجوانان و جوانان، احتمال آسیبهای چشمی شدید و دائمی مانند عفونتهای خطرناك چشم وحتی نابینایی افزایش یافته است. به گفته كارشناسان، حتی استفاده كوتاه مدت از این نوع لنزها میتواند به سلامت چشمها آسیب برساند و افراد پیش ازاستفاده از این لنزها حتما باید با پزشك خود مشورت كنند . عسل درمان گرفتگی رگ های خونی مصرف روزانه 4 قاشق عسل از گرفتگی رگ های خونی جلوگیری می كند. به گفته محققان، كسی كه روزانه 4 قاشق عسل مصرف كند، آنتی اكسیدان بیشتری در خون خود ذخیره خواهد كرد. آنتی اكسیدان از گرفتگی رگ های خونی جلوگیری می كند . براساس این گزارش، محققان به مردانی كه بین 18 تا 68 سال سن داشتند به مدت 5 هفته، هر روز یك لیوان آب با 4 قاشق عسل دادند و مشاهده كردند آنتی اكسیدان آنها بیشتر از دیگران است. گفتنی است آنتی اكسیدان ماده ای است كه از بافت های بدن در مقابل اكسیژن تهاجمی محافظت می كند. تحقیقات انجام شده در گذشته نیز نشان داده است كه عسل به اندازه سیب ، موز یا توت فرنگی مواد محافظ و آنتی اكسیدان دارد . چگونه از پوست خود در سرمای زمستان محافظت كنیم متخصصان پوست می گویند برای محافظت پوست از سرمای زمستان باید به مرطوب كردن آن اهمیت ویژه ای داد . به گزارش خبرگزاری CNN متخصصان معتقدند پوست در ماههای سرد زمستان نیاز به محافظت ویژه دارد و مهمترین كار، مرطوب كردن آن است. آنها توصیه می كنند حداكثر تا سه دقیقه پس از حمام از مواد مرطوب كننده استفاده كنید تا پوست رطوبت را در خود نگاه دارد و به خشكی و خارش ناشی از سرما دچار نشود . گفتنی است پزشكان توصیه می كنند از شستن دستها با مواد شوینده خودداری و از صابونهای بدون مواد پاك كننده استفاده كنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط OMID | 
شما روزانه به 2 لیتر برابر با 6 تا 8 لیوان آب نیاز دارید. اگر ورزش كنید یا فعالیت بدنی داشته باشید و یا هوا گرم باشد، این میزان افزایش می یابد. بیماری و تب نیز نیاز به آب را افزایش می دهد و جایگزینی آب به میزان كافی، بخش عمده بسیاری از درمان ها محسوب می شود. پس سعی كنید یك بطری آب روی میزتان داشته باشید. اگر در منزل هستید و استراحت می كنید، روز را با یك لیوان آب جوشیده تازه و یك تكه لیموترش آغاز كنید. در تابستان یك ساقه كوچك نعنای تازه و برش های لیموترش تازه را به یك ظرف آب سرد اضافه كنید و بنوشید. در محل كار،برخی وعده  های نوشیدن چای و قهوه را با آب و یا یكی از انواع چای میوه یا گیاهی جایگزین كنید. همه افراد, برای سالم ماندن و ادامه حیات به آب نیاز دارند. آب بخش مهمی از بدن را شامل می شود. حدود 70 درصد بدن ما متشكل از آب است. آیا قهوه و لیموناد جایگزین آب هستند؟ قهوه و سودا جایگزین آب نیستند. در واقع اگر زیاد قهوه بنوشید، بدنتان را «دهیدراته» می كنید. ممكن است به دلیل آن كه قهوه یك نوشیدنی مدّر است باعث شود بدن آب از دست بدهد. آیا تشنه هستید؟ تشنگی علامت نیاز به آب است. اما در بسیاری موارد تشنگی زمانی ظاهر می شود كه بدن به مرحله «دهیدراتاسیون» رسیده است. پس بهتر است از قبل از آنكه تشنه شوید به بدنتان آب برسانید. عملكرد آب در بدن آب در هر واكنشی در بدن دخالت دارد. جزو اصلی هر سلول و همه مایعات بدن شامل خون، لنف، بزاق، مایع مغزی نخاعی، شیره روده، شیره معده و پانكراس است. پیامدهای كمبود آب بدن «دهیدراتاسیون» عبارت ازكاهش یا از دست آب و نمك های مهم خون مانند پتاسیم (K+) و سدیم (Na+) است. اگر بدن به شدت آب از دست بدهد ، صدمات جدی به كلیه ، مغز و قلب وارد می شود. «دهیدراتاسیون» می تواند زمانی كه شخصی دوره هایی از اسهال و استفراغ را پشت سر می گذارد، رخ دهد. شایعترین علایم «دهیدراتاسیون» عبارتند از: تشنگی ، لب های خشك ، چشمان فرو رفته ، دستان سرد ، پای سرد ، تنفس سریع، و یك ضربان ضعیف نبض كه به سرعت روی می دهد. اگر فردی به شدت آب از دست بدهد باید فورا به بیمارستان منتقل شود. مایعات داخل رگی به سرعت، كمبود آب را جبران می كنند. شما روزانه به 2 لیتر برابر با 6 تا 8 لیوان آب نیاز دارید. اگر ورزش كنید یا فعالیت بدنی داشته باشید و یا هوا گرم باشد، این میزان افزایش می یابد. بیماری و تب نیز نیاز به آب را افزایش می دهد و جایگزینی آب به میزان كافی، بخش عمده بسیاری از درمان ها محسوب می شود. پس سعی كنید یك بطری آب روی میزتان داشته باشید. اگر در منزل هستید و استراحت می كنید، روز را با یك لیوان آب جوشیده تازه و یك تكه لیموترش آغاز كنید. در تابستان یك ساقه كوچك نعنای تازه و برش های لیموترش تازه را به یك ظرف آب سرد اضافه كنید و بنوشید. در محل كار،برخی وعده  های نوشیدن چای و قهوه را با آب و یا یكی از انواع چای میوه یا گیاهی جایگزین كنید. برای اطمینان از دریافت دو لیتر آب در روز، عادت كنید با صبحانه و دیگر وعده های غذایی ، پس از آن كه دندان ها را مسواك می  كنید و پیش از خواب، آب بنوشید سالم و سلامت باشید . دوستدار شما امید OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط OMID | 
این گفتگوها که حدود هفت ساعت است در خیابانهای تهران انجام و ضبط شده و به مرور، بدون ترتیبی خاص، از نوار پیاده میشود و به حضور فارسی زبانان تقدیم می کنیم. آنچه در زیر می آید، به طور سد درسد، آژیر خطری برای همه ماست. چه آنها که غافل از مردم مستانه برمنبر قدرت تکیه زده اند و نعره ی مستانه ی هل من مبارزشان گوش خودشان را هم کر کرده، و هم برای روشنفکرانی که به مراتب بیشتر از مردم در «سریش اسلام» چسبیده اند، وهم برای هر ایرانی و ایران دوستی که بداند اگر کاری می توان کرد همین امروز است. ایرانی دیری است که از حکومت اسلامی ناامید است و کم کم به صورت جمعی، چشمش را به بیرون مرزها دوخته و این مسئله کم کم دارد همگانی می شود و مرز و بوم، باسواد و بی سواد، عارف و عامی، دیندار و بی دین و پیر و جوان نمی شناسد. پیام آشنا- برای آگاهی خوانندگان گرامی، ما این گفتگو ها را که با کسان گوناگون انجام شده است، از سایت «اخبار روز» برگرفته ایم و به علت محدود بودن صفحات مجله، خلاصه ای از آن را در این شماره می آوریم. اجوان بیست و نه سال دارد، دختر است، از بستگان یکی از کسانی ست که حرفهایش را شنیده اید، می گوید با خانواده اش قهر کرده. همچنان به خانه می رود، مثلا در زیر کرسی می نشیند و با مادر بزرگ و پدر بزرگ، پدر و مادرش، خواهر و برادرش میوه شب چله می خورد، بستنی اکبر مشدی می خورد، حتی حرف می زند ولی در نهایت روحش با آنها قهر است... از او می خواهم تا اسم مستعاری برای خودش درست کند...می گوید مهوش باشه خوبه؟...می پرسم... - چرا فکر می کنی بد باشه؟! مهوش:برا اینکه از هر چی اسم عربیه متنفرم، من فکر میکنم هر کی میخاد از ایران حرف بزنه، اول باید اقلا اسمش ایرانی باشه! - شما اسم اصلیت چیه؟ مهوش: اسم اصلیم ایرانیه، اما بهم ندادن، اسم شناسنامه ایم بدبختانه اسلامیه، وقتی میگم بدبختانه عربیه، اسلامیه شما بدبختی اسم منو از تمام وجودم حس کنین! من در اینجا از همه ایرانیایی که اسم عربی اسلامی دارن خواهش میکنم اسمشونو عوض کنن، این ننگ تجاوز اسلامی عربی رو از روی خودشون دور کنن. البته من ضد عرب نیستم و تبلیغ ضد عربی رو هم نمی  کنم، ولی میگم همون جور که عربا اسم پارسی رو بچه هاشون نمی گذارن، چرا ما با این همه سابقه تمدن، اسم عربی رو بچه هامون بگذاریم؟! اگر کسی مطلب شما رو خوند به من جواب بده... -چرا اینجوریه؟ مهوش: چی؟ -همون که با آنها قهری، با پدر و مادرت؟ مهوش:...خب برا اینکه چرا انقلاب شد، چرا اینا انقلاب کردن، چرا مادر من با پدرم زمان انقلاب فعال بودن، چرا اصلا اسلام اومد تو ایران...چرا این کثافت کاریا شد. چرا چرا چرا هزار تا چرا...! -شما فکر می کنی تقصیر اوناست؟ مهوش: خب معلومه که تقصیر اوناست. هم تقصیر اوناست هم تقصیر پدراشون و مادراشونه...برا اینکه اگرم میخواستن انقلاب کنن، انقلاب قحطی بود که بیان انقلاب اسلامی بکنن!...خب میشد یه انقلاب ملی بکنن، اون طوری که مصدق میگفت و میخواست و می کرد...من وقتی با خانواده خودم قهر میکنم در واقع از اسلام انتقام می گیرم، اسلامی که مرتب میگه به والدین خودتون نیکی کنین...اون میگه نیکی کنین یعنی خر باشین...اسلام میگه با والدین نیکی کنین، برا اینکه اون خودش خودشو والدین میدونه، پیغمبر و امام و ولی فقیه اینا همشون، خودشونو پدر ما میدونن، فاطمه را مادر همه ما معرفی میکنن...امام خمینی خودشو پدر ما می دونست، پدر من همیشه میگه، یعنی از ده پانزده سال پیش به این ور میگه خدا پدر ملت ایران رو لعنت کنه، میگه ولی خیلی دیر شده... - اونا، یعنی پدر و مادرتون هنوزم به اینا باور دارن؟ مهوش:به کیا؟... به جمهوری اسلامی؟ نه، گفتم که، ولی بابام هنوز میگه مسلمونم... یه خط در میون نمازم میخونه، وقتی کسی نمی بیندش خیلی تند تند میخونه، مادرم اما نه، نه به اینا دیگه عقیده داره نه اسلام و اولیا و انبیا و از این چیزا... بابام میگه دلم میخواد هر شب، هر روز این آخوندا بیان تو تلویزیون...برا اینکه اون هر چی فحش بد داره نثار ریش عمامه و دهن رهبر کنه... - شما فکر می کنی امروز هم اینطوره؟ مهوش: بله که هست، بله که اینطوره، شما کجای کاری؟! همین امروزم همینطوره... همین امروز بابای من خاطرات آیت الله ریشهری رو با صدای بلند میخوند...داستان تا اندازه ای باور نکردنیه...آقای آیت الله ریشهری با دختر هشت نه ساله یه آیت الله دیگه که فکر میکنم مشکینی باشه ازدواج میکنه و به قول خودش بزور دختر بچه رو میبردش خونه، و معلومه که وقتی خودش میگه بزور به خونه بردتش، پس به زورم بهش تجاوز کرده... مرتیکه مسلمون حضرت آیت الله عظمی این رو با چنان آب و تابی نوشته که حتا از نوع نوشته اش معلوم میشه که خواسته حتا دهن کجی بکنه به همه، به همه مردم، چون خوب میدونه که دیگه خوشبختانه مسلمونی تو ایرون باقی نمونده...برا همین باید دهن کجی کنه. -شما فکر میکنین راه حلی برا ایران وجود داره؟ مهوش: من هر وقت میرم تو خیابون ولیعصر دلم خونک میشه. -چرا؟ مهوش: برا اینکه توش پر کثافته، پر فحشاست، پر فاحشه اس، شما که پسر هستی بهتر از من میدونی تو خیابون امام زمون از دختر بچه سیزده چارده ساله تا زن شصت ساله خودفروشی میکنن... - برا چی دلت خنک میشه؟ مهوش: برا اینکه تو خیابان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه این همه فحشا میشه، فقط این نیست، قرص شادی آور میخای تو ولی عصره، مواد میخای تو ولی عصره، سورنگ میخای تو ولی عصره، فیلم پرنوگرافی و سکسی میخای تو ولی عصره ...خیابون ولی عصر شده یه رودخانه اعتیاد، فحشا، کثافت...این وبلاگیا رو که گرفتن، چن تاشونو برا این گرفتن که نوشته بودن تو خیابونای تهرون چی میگذره...من همیشه به مادرم میگم این انقلاب که من ضدشم ،از نظری هم باهاش موافقم...چشم و گوش مردمو نسبت به اسلام باز کرد...مردم فهمیدن واقعیت این اسلام چیچیه ...خانواده من یکی شاید اگه این انقلاب نمی شد هنوز مسلمون مونده بودیم...ولی این انقلاب ما را بیدار کرد...امروز هر اتفاقی تو ایران میفته مقصرش اسلامه، پیغمبره امامه، قرآنه... خدا پدر خمینی و خامنه ای و رفسنجانی رو بیامرزه که اسم این خیابونا رو عوض کردن... -من از شما راه حل خواستم برای ایران! مهوش: راه حل ایران همون مصدقه، دکتر مصدق که اسمشو آوردم. به نظر من مصدق تنها کسی باشه که میتونه هنوزم بعد از مرگش ما رو راهنمایی کنه، مصدق یه ایرانی به تمام معناست. مصدق، البته به نظر من، نه چپی بود نه راستی، هم تا اندازه ای سوسیالیست ایرانی بود... ما متاسفانه ملی گرای با جرأت کم داریم، شما نهضت آزادی را نگاه کن چقدر اینا مجیز این حکومتو میگن، چقدر اسلام اسلام میکنن...چقدر اینا در مقاطع بحرانی این رژیم رو کمک کردن و بازم میکنن...ولی مصدق امروز در ذهن ایرانی زنده ست...حتا رژیم هم فهمیده و به نظر من در صدده تا ازش سو استفاده کنه... - شما راجع به حمله آمریکا به ایران چی فکر میکنی؟ مهوش: اگر مردم مثل بابای من فکر کنن و فقط تو خونه بگن آخوند گه به ریش، خب خوبه که آمریکا بیاد... - عراق چی، ما عراق را داریم! مهوش: من ایران را میگم، شما انگاری ایران را پرسیدی نه!؟ شما اینو بدون، هیچ ملتی امروز در دنیا به اندازه ایران چشمش به آمریکا نیست...اونایی که میگن اگر آمریکا حمله کنه، آمریکا ایران را اشغال میکنه...اینها نمی دونن که ایران امروز و از تقریبا بیست سال پیش تا حالا تحت اشغال عربها، فرانسویها، آلمانیها، روسها، چینی  ها، و همه اروپاییها و کره ایهاست، اگه آمریکا بیاد خدا شاهده که ما از فلاکت بدر میاییم...ایرانی امروز تو ذهنش همه  اش خدا خدا میکنه که آمریکا بیاد... - برا چی؟! مهوش: برا اینکه از اینکه اینا رو آورده سر کار پشیمونه، برا اینکه شعار مرگ بر آمریکا داده پشیمونه، شعار نوشته پشیمونه...شعار مرگ بر آمریکا... - شما حاضری بگی مرگ بر آمریکا؟ مهوش: نه...آخرین باری که گفتم یادم نمی  آد! ...حتما گفتم، ولی یادم نمی آد کی بود...بچه بودم! -حاضری بگی زنده باد آمریکا؟! مهوش خب آره : زنده باد ایران! زنده باد آمریکا! زنده باد اسرائیل! زنده باد فلسطین، منکه کودن نیستم، نمی تونم با بزرگترین قدرت علمی، فرهنگی و تکنولوژیکی جهان در افتم، حالا اگر قدرتشم را داشته باشم چه منفعتی غیر از خرابی ببار میاره...شما مطمئن باش که حتا رهبری ام برا اینی که بر قدرت باقی بمونه و بتونه زندون اوین را پر ایرونی نگه داره، ایران را هم پر معتاد کنه، فاحشه خونه درست کنه، حاضره نه تنها بگه زنده باد آمریکا و اسرائیل، بلکه حاضره نمازشم را رو به کاخ سفید بخونه و تل آویو ، حاضره حتا نمازشم پشت سر پاپ و ریگان و بوش و شارون بخونه...خوشبختانه اینا ایقده بی ارزش هستن که نه مردم ایران قبولشون دارن و نه مردم و دولتای دنیا... -شما فکر می کنی باید رای داد؟ مهوش: نه! باید رفت تو خیابون... فقط اگر بپرسن توی رفراندوم که آیا ما ملت ایران با جمهوری اسلامی یا جمهوری غیراسلامی یا بهتره بگم یه حکومت دموکراتیک موافقیم یا نیستیم خب، مردمم خوبه شرکت کنن، در غیر این صورت، آموخته را بعد از بیست و هفت سال دوبار آموختن حماقته...من برا اینکه حرفمون تموم بشه می  گم که اگه قراره اینا بمونن چه بهتر که آمریکا بیاد ...اروپا رو آمریکا اروپا کرده، نجاتشون داده، ژاپنو آمریکا ژاپن کرده، روسیه از لطف آمریکا داره روسیه میشه، افغانستان از لطف آمریکا داره آباد میشه، عراق از لطف آمریکا و با خون آمریکاییها برای اولین بار یه انتخابات آزاد درش برگذار شد، کجای آمریکا بده، اگر چار تا احمق چوب لای چرخ مصدق گذاشتن و آمریکایی بودن، حالا نباید ما دار و ندار مملکتمونو رو فدای حماقت آخوند کنیم. در تمام تاریخ ایران کسی دشمن تر از حکومت اسلامی و خود اسلام بر این مملکت یورش نبرده و اشغال نکرده، اگر روزی قرار شد که همین پاسدارها و بسیجیها، اسیر سربازان آمریکایی بشن اینها درس های انسانی خوبی رو از اونها خواهند گرفت... - شما انگاری دارین در گفته هاتون افراط میکنین، ما افتضاح هایی عجیب و قریبی رو هم در برخورد با سربازها و حتا مردم عادی عراق دیدیم...! مهوش: من باشما موافقم، ولی کار عظیم آمریکا چنین کارهای البته غیر قابل تحمل را هم داره، ولی شما به بزرگی کار توجه کنید و به نسبیت اون، کاری را که سربازان آمریکایی، یه بار یا چند بار انجام دادند، و چنین رسواییی بین المللی رو بوجود آوردند، در ایران بیست شش ساله که انجام میشه، و هیچ کس نه میدونه و نه اگر هم بدونه اثری داره، اگه خوبشو بخای بدونی، هزار و چهارصد ساله که انجام میشه و همه هم میدونن ولی فایده ای نداره...خب بله منم این کار سربازای آمریکا و انگلیس رو محکوم میکنم، ولی این هیچ تغییری در عقیده من نسبت به خوشبینی ام نسبت به ارتش و سربازان آمریکایی نداره...چون اصلا با وقاحت و ددمنشی و آدمکشی پاسداران و بسیجیان و لباس شخصی ها قابل مقایسه نیست و نخواهد بود، این در حالیست که اگر سربازان آمریکا بیایند یک خارجی هستند و اینان ادعا می کنند که ایرانیند...که به نظر من اسلامی آری ولی ایرانی نیستند...!! -شما فکر نمی کنی آمریکا برا منفعتش میآد؟ مهوش: شما انگاری بیخودی ضد آمریکایی هستین! شما بازم میگین که آمریکا برا منفعتش میاد...خب بله، ولی بعدش چی؟! این آقایون بیشتر میدزدن یا آمریکا، آمریکا خب اگر به عنوان منجی از کنار ژاپن و اروپا استفاده هم میبره خب شما نگاه کن ببین چه فایده ای به اینا رسونده...کدوم این کشورا با ایران و تمامی کشورهایی که زیر سلطه اسلام هستن قابل مقایسه میدونین؟ با اینهمه نفت و پول و دلار!؟ اصلا من به شما بگم، من و مردم ایران بین تسلط آمریکا و اسلام، تسلط آمریکا رو انتخاب میکنیم...حالا شما به من هم مثل... آن یکی بگو فلان و بِیسار...! - در مورد پسر شاه؟ مهوش: من شاهی نیستم، من با حکومت مورثی مخالفم، فکر میکنم از مد افتاده، دمده شده، ولی اگه مردم بهش رای دادن منم نمی گم نه. من شخصا فکر نمی کنم که اونا جایگاهی داشته باشن، مجاهدین جایی داشته باشن...شاید تا یه سال دیگه معلوم بشه OMID 1. 11 .84
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط OMID | 
شوربختانه پس از گسترش اسلام، به دستورات قرآن توجهی نشد و هر چه زمان گذشت، به ویژه در دوران امویان و عباسیان، زن به صورت کالا و کنیز به داد و ستد گذاشته شد. از آزادی و حقوق اجتماعی او کاستند و چند همسری در بین مردان ،بدون کاربرد برابری و همسانی بین همسران رواج کامل یافت و زن مسلمان ایرانی نیز از این پدیده شوم جامعه بی بهره نماند. «پلی گامی» و چند همسری در اسلام با شرایط و امکانات ویژه آزاد است: در قرآن در سوره نساء آیه 3 می خوانیم: «اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل و داد نکنید، پس آن کس از زنان به همسری درآورید که شما را مناسب باشد، دو، سه یا چهار و اگر بیم ستم می رود، یک زن برگزینید. این نزدیک تر است به اینکه ستم کنید (یعنی که بر کردار و رفتاری عادلانه و برابر بین آنها). با در نظر گرفتن شرایط زندگی، نظام اجتماعی و خواسته ی انسان، چه در نخستین دوران گسترش اسلام و چه امروز، کار برد چنین فرمانی بسیار دشوار است. چرا که کمتر مردی می تواند چندین زن را از نظر احساسات و عواطف و پرداخت هزینه زندگی همسان و برابر اداره کند و بر این پایه، در آیه 129 سوره نساء تک همسری بدین صورت تاکید شده: «هر قدر هم بکوشید و بخواهید، نمی توانید بین زنان به عدل و انصاف رفتار کنید (پس از میل به دیگر) پا را از حد فراتر نگذارید، تا همسر (پیشین) خود را بلا تکلیف بگذارید و اگر به صلاح بپردازید و تقوی پیشه کنید (بدانید) که خداوند آموزگاری مهربان است». در ایران پیش از اسلام هم چند همسری بسیار رواج داشت و شمارش زنان از 2و 3 و 4 می گذشت. آمین بارسلون نوشته است: «ایرانیان به معاشقه با زنان علاقه وافر دارند و اغلب آنان به زوجات و سُرایا (جمع سُرّیه = کنیزی که صاحبش با او هم بستر میشد) و کنیزان حرم خود اکتفا نمی کنند. گذشته از پادشاهان، مرزبانان بزرگ و والیان ایالات نیز دستگاه وسیعی برای عیش و عشرت خود داشتند که این داستان دلیل بر این مدعا است...در زمینه عیش و نوش و رابطه با زنان هیچ حد و انداره نمی شناسند... رویه زن بارگی و علاقه به زنان در عهد ساسانیان آن چنان بود که علاوه بر دیگران، زنان حرم نیز برای خوش خدمتی به پادشاه، هدیه مورد پسندش را در اعیادی مانند نوروز و مهرگان تقدیم می داشتند»(1) حسن آزاد می نویسد «...دوازده هزار زن در شبستان خسرو پرویز بودند، از بنده و آزاد. از آن جمله مریم دخت ملک روم، بهرام دخت، و گردویه و شیرین که ماه جهان بود و کس به نیکویی او صورت نشان نداده است و دختر سپهدار را عاشق بودست.»(2) بر این پایه، دستورات قرآن به حقوق و حرمت و آزادی اجتماعی زن سر و سامانی بخشید. تا دوران خلفای راشدین، زنان از آزادی و احترم اجتماعی وبژه ای برخوردار بودند. با 'آزادی به سوداگری و داد و ستد، به سخنوری و گفتگو  های علمی و ادبی می پرداختند. نمونه بارز آن ها خدیجه، نخستین زن پیامبر، فاطمه دختر پیامبر که زنی زیبا بود و پیغمبر او را ملکه زن های بهشت خوانده.(3) جرجی زیدان به آزادی زنان چنین اشاره می  کند: «اوایل اسلام تمام همت زن متوجه شعر و ادبیات و استقامت رأی گردید و در عین حال به عفت و عزت نفس سابق باقی ماند و زنان بسیاری در آن دوره وجود داشتند که به صفات فوق موصوف می باشند از آن جمله: عایشه ام البنین که بانویی دانشمند، هوشمند و با فکر و تدبیر بود...دیگر عایشه دختر طلحه صحابی که علاوه بر علم و کمال، خوش صورت هم بود و از تاریخ و علم نجوم اطلاعاتی داشت و با آن که بسیار نیکوروی بود از مردان رو نمی گرفت... سکینه دختر حسین بن علی با عایشه دختر طلحه هم زمان بودند و آنان را دو بانوی بزرگ قریش می خواندند. سکینه با مردان محترم قریش در نهایت عفت و عصمت مجالست و معاشرت داشت و شاعران را به حضور می پذیرفت...از دانشمندان و ادیبان و شاعران سئوالاتی می کرد و از آراء و افکار آن ها انتقاد ادبی و علمی می نمود». (4) شوربختانه پس از گسترش اسلام، به دستورات قرآن توجهی نشد و هر چه زمان گذشت، به ویژه در دوران امویان و عباسیان، زن به صورت کالا و کنیز به داد و ستد گذاشته شد. از آزادی و حقوق اجتماعی او کاستند و چند همسری در بین مردان ،بدون کاربرد برابری و همسانی بین همسران رواج کامل یافت و زن مسلمان ایرانی نیز از این پدیده شوم جامعه بی بهره نماند. به این روی، آزادی فکری و اتکاء و عزت نفس از او گرفته شد. گاه از سر خشم به انتقام جویی بر خاست، خواسته یا ناخواسته به مهر ورزی و دلدادگی به دیگری پرداخت و این خود لطمه به پایه  های اخلاقی و فرهنگی خانواده و جامعه بود. بازتاب این ستیز و کشمکش اجتماعی بدبین شدن و بی اعتمادی بین زن و مرد بود. تا آنجا که مردان بیشتر زنان را خانه  نشین و از کارهای اجتماعی دور کردند. جرجی زیدان می نویسد: «حقیقت آن که بد رفتاری زنان در نتیجه  ی بد رفتاری مردان بوده که برای زن خود چندین شریک تهیه کردند. کم کم بدگویی از زن شروع شد و شعرها و داستان ها و مثل ها در مکر و حیله  ی زنان و دوری از آنان و عدم اطمینان به آنان در همه جا و پیش همه کس معمول گشت».(5) این بداندیشی درباره ی زن تا به آنجا کشید که وجود دختر جز ننگ و بدبختی برای خانواده چیزی به بار نمی آورد و بزرگان مرگ را برای او برتر از زندگی می دانستند. چنانکه شاعری می گوید: «زنِ من می خواهد من بمانم، اما من می خواهم زنِ من بمیرد، زیرا بهترین مهمان حرمسرا عزرائیل است». و دیگری می گوید: «دختران خود را خیلی دوست دارم و از آنرو آرزو دارم آن ها را به دست خود در گور بگذارم» و دیگری چنین عقیده دارد: «ای کاش تا دختر به دنیا می آید بمیرد، چون بهترین داماد و حجله گور است»!!! (6) از سوی دیگر در ایرانِ قبل از اسلام نیز این بداندیشی درباره زنان رواج داشته است. بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان چنین می گوید: «چهار چیز بلای بزرگی است: همسایه  ی بد، عیال بسیار، زن ناسازگار و تنگدستی». در جای دیگر می نویسد: «دختر نابوده به، چون به بود یا به شوی یا به گور». باز می گوید: «زن پاکرو و پاک دین باید و کدبانو و شوی دوست و شرمناک و پارسا و کوتاه دست و چیز نگاهدارنده، تا نیک بود...»(7) پس از گسترش اسلام، اندرز فردوسی به مردان این است که: به گیتی به جز پارسا زن مجوی زن بد کنش خواری آرد به روی به عقیده سعدی: زن خوب و فرمانبر و پارسا کند مرد درویش را پارسا از بین همه ی بزرگان و دانشمندان جامعه ایرانی، داوری اوحدی مراغه ای درباره زن و اندرز به مردان که در کتاب او به نام «جام جم»آمده جای سپاس دارد. اوحدی مردان را به تک همسری، احترام به زن، نگاهداری و پشتیبانی او تشویق می کند و زن و مرد را به همزیستی با یکرنگی و عشق و صفا فراخوانده است. شگفتا که در درازای تاریخ کمتر کسی از بزرگان و شاعران و ادبا درباره ی وظیفه، خدمت، مرز و حد آزادی اجتماعی مرد پس از زناشویی سخن گفته اند. آن چه نوشته شده شرایطی است که برای زن در نظر گرفته اند، چنانکه از نظرات سعدی و اسدی و فردوسی، هویدا است. پانویس: 1- ایران در زمان ساسانیان پیشین، برگ 430، 2-پشت پرده های حرمسرا، پیشین، برگ 111، 3- تاریخ اجتماعی ایران، جلد 3 پیشین برگ 638، 4-تاریخ تمدن اسلام، پیشین، برگ 922 5- همان کتاب، برگ 933 6- همان کتاب، برگ 934 دکتر درخشنده صادقی(حمیدی) OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:49 قبل از ظهر  توسط OMID | 
دکتر دانش فروغی - روانشناس بالینی هنگامی که زنی، همسان با مرد نباشد ،حتی خیانت به او خیانت به نیمه ی انسان است! بنابر این مرد در انجام آنچه کامجوئی و لذت طلبی نامیده می شود، حق خود می شمارد و اندوه فرد آسیب دیده به حساب نمی آید. خیانت یک شبه از سوی آنانی دیده می شود که اصولا این عمل را خیانت نمی دانند. اینان برای رفتار خودبه بهانه های گوناگون متوسل می شوند. مستی وبی خبری وسفرهای کوتاه مدت پشتوانه چنین رفتاری است. از تهران زنگ می زد: گفت:«مطالب شمارا همه ماهه در «پیام آشنا» دنبال می کنم و نسخه ای از آن را در اختیار دوستانم می گذارم. آیا امکان پذیر است که این بار راجع به خیانت بنویسید؟ من همراه با هزاران وشاید میلیونها زن، قربانی خیانت همسران خود هستیم. آنانکه راه و چاره جسته اند، از این ستم ،خود را رها ساخته اند و بسیاری به دلایل گوناگون به تماشا نشسته اند، تا ستمکارخود به مهر آید و...»... و من امروز به پیام این بانوی هم میهن ارجمندم پاسخ می دهم. نخست آنکه در یک پژوهش علمی، نودو هشت درصد مردم ابراز داشته  اند که خیانت یک رفتار نکوهیده و بسیار نا درست است. با چنین باوری، در گزارش دیگر نشان داده شده است که تا هفتاد درصد مردم به همسران خود خیانت می کنند. جالب اینست که در گزارش  های مربوط آمده است که پنجاه درصد خیانتکاران، سکس را خیانت به همسر نمی دانند. گزارش ها حاکی از آنست که در زمانیکه خیانت پیش بیاید، شصت و پنج در صد جدائی فرجام کار است. اما نکته ای را که باید به آن اشاره کرد اینست که خیانت الزاما یک عمل مردانه نیست. بانوانی که به دلایل گوناگون به همسران خود خیانت می کنند کم نیستند . به همین دلیل، خیانت بزرگترین هراس ازدواج است و زن و مرد این نگرانی را کم و بیش در رابطه دیگری احساس می کنند. خیانت فقط هم بستری متاهل با بیگانه نیست. بسیاری از پژوهشگران، خیانت را به چند دسته بخش کرده اند. در گزارش، دکتر «نومن» آنرا به چهار دسته تقسیم کرده است: خیانت عاطفی، خیانت فرهنگی، خیانت یک شبه، خیانت همیشگی. در خیانت عاطفی آدمی نسبت به جنس مقابل احساس متفاوتی پیدا می کند. کار از ساده به دشوار می انجامد. ببینیم این خیانت چگونه آغاز می شود؟ 1- مثلا شما حرفی را می شنوید. لطیفه ای شیرین به شما گفته می شود، ولی وقتی به خانه می رسید با خود می اندیشید آیا این لطیفه را با همسرم در میان بگذارم یا نه؟ در حالی که شما به راحتی می توانید با همکاران و سایر دوستان خود این لطیفه را بازگو کنید. یا راجع به مشکلات کار و زندگی می توانید با دیگران گفتگو کنید،ولی می اندیشید وقت کافی برای تشریح جزئیات به همسر خود را ندارید. 2- با همکار و با فردی از جنس مقابل برای نوشیدن قهوه یا خوردن نهار بیرون می روید، ولی احساس می کنید گفتن این مطلب به همسرتان سبب می شود که در او بدبینی ایجاد شود. استدلال شما اینست: من که نظر بدی ندارم ،چرا باید به همسرم توضیح بدهم؟ 3- آیا در مهمانی ها با بعضی افراد، به ویژه با جنس مقابل بشوخی  های معنی دار می پردازید؟ به گونه ای که اگر این شوخی ها را فرد دیگری با همسر شما آغاز کند ناراحت می شوید؟ 4- آیا با خود می اندیشید که شوخی و تفریح و دلربایی کردن از جنس مقابل می تواند در شما تولید هیجان کند و اصولا هیجانی شدن شما به ازدواجتان کمک می کند؟ 5- آیا برای فرد دیگری جز همسرتان هدیه هایی خریده اید که وقت گیر بوده باشد؟ 6- آیا یک همکار و یا فرد دیگری ازجنس مقابل را در اتومبیل خود سوار کرده اید و از گفتگو با اواحساس لذت کرده اید؟ 7- آیا اسرار زندگی زناشوئی خود را با فردی از جنس مقابل در میان گذاشته اید؟ اگر شما به هر یک از این پرسش ها پاسخ مثبت داده باشید، هنوز به همسر خود خیانت نکرده اید، ولی خود را در معرض خیانت قرار داده اید. گونه دیگر، خیانت فرهنگی است. هنگامی که فرهنگ، روش ویژه ای را تحت شرایط قانونی مجاز بشمارد، ارتباط با زنان، دیگر امری عادی تلقی میشود. خیانت فرهنگی بیشتر از سوی مردان و در شرایط نابسامان اقتصادی انجام می پذیرد. هنگامی که زنی، همسان با مرد نباشد ،حتی خیانت به او خیانت به نیمه ی انسان است! بنابر این مرد در انجام آنچه کامجوئی و لذت طلبی نامیده می شود، حق خود می شمارد و اندوه فرد آسیب دیده به حساب نمی آید. خیانت یک شبه از سوی آنانی دیده می شود که اصولا این عمل را خیانت نمی دانند. اینان برای رفتار خودبه بهانه های گوناگون متوسل می شوند. مستی وبی خبری وسفرهای کوتاه مدت پشتوانه چنین رفتاری است. اما خیانتکاران همیشگی، حرفه ای هستند. یک آغوش به آنها گرمای مهر نمی دهد. اگر مرد هستند مردانگی و اگر زن هستند قدرت جذب و اغواگری خود را پیاپی مورد آزمایش قرار می دهند«... اولین بار که به همسرم خیانت کردم در شب ازدواج مان بود. در میان میهمانان، زنی بود که با نگاه های کنجکاو مرا به خود می خواند. اگر از من بپرسید که آیا آن زن راپیش از همسرم دوست می داشتم پاسخ منفی است. آن زن از من آینده نمی خواست، در حال زندگی می کرد...پس از چندی به دیگری پرداختم و یک وقت به خود آمدم که کار از کار گذشته بود و...» دشواری خیانت به گسستن رشته های الفت زن و مرد بسنده نمی  کند. کودکی که در چنین خانواده ای پرورش می یابد، آسیب فراوان می بیند. پسری که به چشم می بیند مادر او، مرز های اخلاقی را زیر پا گذاشته است و پاسخ زن بارگی پدر را اینگونه می دهد، نمی تواند نسبت به کل جامعه بدبین نباشد. او از خانواده پنهانکاری و خیانت را آموخته است. او می داند که در برخورد با جامعه می توان وانمود کرد، فریب داد و چهره ی حق به جانب داشت. چنین فردی اگر به قدرت برسد،در دشمنی ناخودآگاه ، به ملت پایدار است. تنها صمیمیت او در ادامه دشمنی است. خمیرمایه منش چنین مردانی که در مزرعه ی پنهانکاری خانواده هستی یافته است، نفرت از مردم را با کلام آهنگین پوشش می  دهد، تا زهرابه ای اندیشه های بیمارگونه، آشکارا به کام کسی چکیده نشود. خیانتکاران ، هر خیانتی که به مردم می کنند، در آنان هیجان لازم برای زیستن می دهد. ضحاک مار دوش آشکارا مغز سرجوانان را به ماران خود میخوراند و اینان چشمه های حیات ملتی را نثار دوستان و ساقدوشان بستر خیانت و آلودگی خویش می کنند. چنین مردمی حتی شهامت ضحاک را ندارند. به آلودگی خویش، جامه تقوی می پوشانند و به پنهانکاری و خیانت به میلیونها مردمی که جز ساده اندیشی کاستی ندارند، برچسب خدمت می زنند. خیانت به ملت، زشت ترین و کریه ترین خیانت است. زیرا این تقوی یک فرد نیست که در بستر بیگانه دیده شود، این مردم اندکه سوداگران خون، در پشت درهای بسته، به تجاوز، آنان نشسته اند. بانوی ارجمندی که مرا به نوشتار امروز تشویق کرده است، می  پرسد که با این اندوه چه باید کرد؟ آیا خیانتکار درمان پذیر است؟ واقعیت این است که نابهنجاری های «پس آسیبی» در خیانتکارانی که به نیمه ای از وجدان آدمی دست یافته اند، بسیار است. روانشناسان برای خیانتکاران عاطفی و یک شبه ،روان درمانی را پیشنهاد می دهند. در مورد خیانتکاران فرهنگی کوشش بر این دارند که در چشمه ی باورهای آنان نفوذ کنندو عدالت خانوادگی را دراندیشه آنان بارور سازند و اعتقاد به همسانی را در سرطان فرهنگی آنان تزریق نمایند. اما خیانتکاران همیشگی کمتر درمان پذیرند...! افراد ضد جامعه که به دشمنی با مردم می پردازند، کمتر راه صواب در پیش می گیرند. زن و مرد جوان که با تشکیل خانواده به یکدیگر دل می بندند، شاید پیش از آنچه که به شغل وثروت و... دیگری بیاندیشند، بهتر است که به بازتابهای روانی- اجتماعی همسران آینده خود توجه کنند. به ویژه فرو پاشی خانواده ها و از هم گسستگی آنان و خیانت های پیاپی در چنین خانواده هائی، حتی اگر مردانی را در راس هرم قدرت کشورها قرار دهد، هرگز در رابطه آنان با مردم صداقت به وجود نخواهد آورد که هیزم خشک نرمش ندارد و به قول معروف: نشود خشک جز بآتش راست. OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط OMID | 
با توجه به سبک زندگی شلوغی که ما امروز داریم، دشوار به نظر می رسد که بتوان در خیابان و یا یک قهوه خانه، فرد مناسب خود را پیدا کرد. اما ممکن است این فرد مناسب بر روی اینترنت منتظر شما باشد. بله تنها با کلیک موش کامپیوتر می توانید او را بیابید. مشخصات خود را وارد می کنید و یک عکس جذاب هم به آن اضافه می کنید و پس از آن در انتظار دریافت یک چشمک و یا شاید حتی یک ایمیل می نشینید. تا ده یازده سال پیش، زوج ها،یکدیگر را در جشن ها و میهمانی های دوست و فامیل پیدا می کردند. اما با بیشتر شدن فشار کار روزمره و پیشرفت بیش از پیش تکنولوژی، راه جدیدی برای یافتن دوست و همسر پیدا شد. در سال 1994 یک گروه از افراد خوش فکر برای اولین بار شرکت خدمات دوستیابی را با نام «مچ دات کام» (1) بنیان گذاردند. امروز 800 شرکت در سراسر آمریکا به ارائه این نوع سرویس اینترنتی، به بیش از 40 میلیون نفر مشغولند. هدف اصلی سرویسهای اینترنتی دوستیابی کمک به مشترکان خود برای داشتن روابط مستحکم و بلندمدت می باشد. گرچه همه این شرکتها مدعی اند که در نوع خود بهترین هستند، اما تفاوت هایی بین آنها وجود دارد: برای نمونه «ای هارمونی» (2) مفتخر است که در مقایسه با سایر شرکتها مشترکانش بیشترین تعداد ازدواج را داشته اند. و یا شرکت «ترو دات کام» (3) به مشترکان خود اطمینان می  دهد که با بررسی سوابق و گذشته مشترکان به مجرمان و افراد خلافکار اجازه استفاده از این سیستم را نمی دهد. علاوه بر این،موسسات اینترنتی دوستیابی دیگری وجود دارند که تنها مختص گروه  های قومی، مذهبی، و یا زبانی خاصی هستند. اما وجه مشترک همه این شرکت ها این است که به افراد مجرد برای دستیابی به روابط مناسب کمک می کنند. این واقعیت که هم اکنون بیش از 40 میلیون نفر از این خدمات استفاده می کنند می تواند حاکی از اعتماد و امید مردم به بازدهی این شرکت ها باشد. «کتلین رالدن» کارشناس دوستیابی در شرکت «مچ دات کام» می گوید بیش از 15 میلیون نفر در سراسر جهان از خدمات این شرکت بهره می گیرند. وی می افزاید: افراد مجرد به طور فزاینده ای به دنیای اینترنت روی می آورند و به نظر می رسد که این به تدریج به هنجاری برای زوج ها تبدیل می  شود. «هرب وست» بنیانگذار و رئیس شرکت «ترو دات کام» پیش بینی می کند که در آینده، همه افراد مجرد برای یافتن دوست و همسر خود به اینترنت رجوع کنند. امروز میلیون ها نفر در سراسر دنیا وارد شبکه مجازی اینترنت شده، اسامی مستعاری برای خود بر می گزینند ، پرسشنامه های دوستیابی و همسریابی را پر می کنند و به جستجو برای یافتن «هم روح» خود می پردازند. «رالدن» می گوید:«تکنولوژی معنی عشق را تغییر نداده، بلکه تنها برداشتن گام های نخستین برای یافتن آن را تسهیل نموده است.» اما دوستیابی اینترنتی می تواند محسنات دیگری نیز داشته باشد. دکتر «جیم هوران» روانشناس «ترو دات کام» می گوید که این شرکت علاوه بر دوستیابی و همسریابی به افراد کمک می کند که چگونه روابط مستحکمی بنا کنند. وی می گوید: «فیلمهای هالیوودی و رمان های عاشقانه به مردم چنین القاء می کند که عشق تنها ظاهر فیزیکی و جسمی افراد را تشکیل می دهد، اما دوستیابی اینترنتی به افراد می آموزد که باید به لایه های عمیق تری رفته و همنوایی روحی و ذهنی را نیز مد نظر داشته باشند.» دوستیابی اینترنتی همچنین این امکان را به افراد می دهد که پیش از ملاقات با خصوصیات یکدیگر آشنا شده و حتی بتوانند طرف دیگر را از طریق دوربین «وب کم» ببیینند و آنگاه نسبت به ادامه روابط خود تصمیم بگیرند. بسیاری از این آشنایی ها به ازدواج ختم می شود. برای نمونه، «ملانی» و «میشل» در ژوئیه 2002 از طریق اینترنت با یکدیگر آشنا شدند. آنها حدود پنج هزار کیلومتر به دور از یکدیگر زندگی می کردند. اما سه سال، بعد «ملانی» از فلوریدا به سیاتل نقل مکان کرد و با «میشل» ازدواج نمود. دوستیابی اینترنتی لزوما برای همه مناسب نیست و مثل هر نوع شیوه دیگر دوستیابی می تواند به شکست بیانجامد. اینترنت صرفا راه دیگری برای افراد مجرد می گشاید OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط OMID | 
کمر درد یکی از مشکلات شایع بشر می  باشد. ما انسانها به عنوان صاحبان کمر خود بایستی برای داشتن یک کمر سالم و مناسب، مراقبتهای لازم را انجام دهیم. مجموعه زیر شما را در انجام این امر یاری خواهد کرد. لازم است که بدانیم برای کمر درد هیچ راه حل ساده ای وجود ندارد. اگر چه پزشک، شما را به سمت مسیر بهبودی هدایت می کند، ولی داشتن یک کمر سالم و بدون درد کاملاً به خود شما بستگی دارد. تنها شما می توانید وضعیت نشستن خود را بهبود ببخشید و از فشا رهای وارده به کمر در ضمن فعالیتهای روزانه جلوگیری کنید. همچنین تنها شما هستید که با دنبال کردن یک برنامه ورزشی روزانه کمک به قوی کردن عضلات شکم و پشت خود می کنید. چگونه از کمر خود مراقبت بکنیم؟ همه ما عادت به نادیده گرفتن کمر خودداریم تا زمانیکه یک روز به صورت غیر منتظره ای فریادبر خواهیم آورد که وای از این کمر درد! چرا من؟ کمر درد یکی از مشکلات شایع بشر می  باشد. ما انسانها به عنوان صاحبان کمر خود بایستی برای داشتن یک کمر سالم و مناسب، مراقبتهای لازم را انجام دهیم. مجموعه زیر شما را در انجام این امر یاری خواهد کرد. لازم است که بدانیم برای کمر درد هیچ راه حل ساده ای وجود ندارد. اگر چه پزشک، شما را به سمت مسیر بهبودی هدایت می کند، ولی داشتن یک کمر سالم و بدون درد کاملاً به خود شما بستگی دارد. تنها شما می توانید وضعیت نشستن خود را بهبود ببخشید و از فشا رهای وارده به کمر در ضمن فعالیتهای روزانه جلوگیری کنید. همچنین تنها شما هستید که با دنبال کردن یک برنامه ورزشی روزانه کمک به قوی کردن عضلات شکم و پشت خود می کنید. با انعطاف پذیری و قوی نگه داشتن ستون فقرات خود، سه قوس طبیعی پشت خود را در وضعیت طبیعی حفظ خواهید کرد. همچنین راستای ستون فقرات موزون خواهد ماند. ارزیابی درد کمر از زمانیکه بشر قادر به ایستادن و راه رفتن روی پاهای خود گشت، از درد کمر رنج می برد. از آنجا که بشر از شانس راه رفتن بر روی چهار اندام محروم می باشد ، این امر باعث گشته که کمر متحمل وزن بیشتری گردد. همچنین فشار زندگی روز مره و وضعیت نامناسب قرار گرفتن بدن و عدم ورزش روزانه و چاقی از جمله مواردی هستند که باعث کمر درد خواهند شد. اغلب ناراحتیهای کمر جدی نبوده و ناشی از آسیبهای جزئی ، کشیدگی زیاد و افزایش سن می باشند. متأسفانه بشر قادر به متوقف کردن کار خود نیست و درعین این که از درد کمر رنج می بردبه فعالیت خود ادامه می  دهد. اگر انسانها از علائم هشدار دهنده یک کمر درد حاد و اولیه چشم  پوشی کرده و به طور کافی از کمر خود مراقبت نکنند، کمر درد آنها مبدل به یک کمر درد مزمن خواهد شد تا جایکه دیر یا زود کمر ناتوان خواهد گشت و به طبع آن ،فرد را ناتوان خواهد کرد. تشریح کمر درد یک کمر سالم، قوی، انعطاف پذیر و بدون درد است. عملکرد اصلی کمر محافظت از اندام فوقانی ، نگهداری از طناب نخاعی، کمک به انعطاف پذیری و محلی برای اتصال عضلات و «لیگامان»هاست. ستون فقرات کمری( قوس کمر) از 5 مهره( L1- L2) تشکیل شده است که به همراه دیسکها، ریشه های اعصاب، عضلات و «لیگامان»ها می باشد. مهره ها و دیسکها ی مابین آنها بیشترین فشار را تحمل کرده و بزرگترین اعضای فقرات کمر هستند. یک ستون فقرات سالم دارای راستای صحیح به همراه سه قوس طبیعی و وضعیت اندامی موزون می باشد که به توسط عضــلات پشت، شــــکم ، باسن و پا محافظت می  شود. ساختار یک کمر نا سالم: درد زمانی شروع می شود که تحریک نا سالمی به انتهای اعصاب وارد می  گردد. مغز،به عنوان کامپیوتر پیچیده بدن که همه تحریکات اعصاب را تنظیم می کند، تحریکات معیوب ذکر شده را به عنوان درد درک می کند و در پاسخ به این درد ،عضلات پشت تلاش به حفاظت از کمر می کنند. در نتیجه به گرفتگی موضعی می روند تا منطقه دردناک را بی حرکت نگه دارند. تحریکات عضلانی در صورت ادامه یافتن، منجر به درد و خشکی می شوند. عواملی چون نگرانی، خستگی و اضطراب زندگی روزمره باعث افزایش کمر درد می گردند. علل کمر درد 1- وضعیت ضعیف قرار گرفتن بدن، ورزش و چاقی: عوامل فوق الذکر برای کمر درد شما بسیار مضر می باشند. بیشتر کمر درد  ها، نتیجه استفاده نادرست از کمر است. یک وضعیت نامناسب قرار گرفتن بدن باعث کشیدگی کمر گشته و سبب آسیب آن می شود. افزایش قوس کمر در نتیجه ضعف عضلات شکم می  باشد. عضلات ضعیف شکم کمر را از داشتن یک حایل قوی محروم می کند. افزایش وزن باعث بالا رفتن احتمال کشیدگی کمر می شود. 2- استرین و اسپرین کمر: کشیدگی «تاندون» و یا «لیگامان» در ناحیه کمر که به«استرین» و «اسپرین »معروفند و زمانی اتفاق می افتند که عضلات و «لیگامان»ها  ی کمر دچار کشیدگی و یا پارگی می گردند. «اسپرین» پشت معمولاً ناشی از فعالیتهای معمولی و شایعی چون خم شدن، بلند کردن اجسام ، ایستادن و یا نشستن به طور نا صحیح می باشد، همچنین «اسپرین» ممکن است ناشی از پیچ خوردگی در تصادفات ماشینی و یا آسیبهای ورزشی باشد. «اسپرین» پشت در صورت درست درمان شدن کاملاً بر طرف می گردد. تمرین فعالیت صحیح پشت می تواند مانع از بسیاری «اسپرین»های کمر گردد. 3-پارگی دیسک: بخش نرم میانی دیسک ممکن است بیرون آمده و بر انتهای اعصاب فشاروارد کند. همچنین ممکن است دیسک دچار پارگی شده و از کپسول خود بیرون بزند و بر طناب نخاعی فشار ایجاد کند. درد در کل مسیر پشت، ران و ساق تیر می کشد و به نام «سیاتیک آلژیا» معروف است. اگر فشار بر عصب ادامه پیدا کند باعث آسیب عصب گشته و ایجاد خواب رفتگی و ضعف عضلات در پا می کند. بسیاری از افراد با درمانها  ی غیر جراحی بسیار راضی هستند، در حالیکه عده ای نیاز به تزریق و یا جراحی و برداشتن هر چیزی که باعث تحریک طناب نخاعی گشته، دارند. پزشک ضمن جراحی ممکن است بخشی از استخوان و یا بخشی از دیسک آسیب دیده را خارج کند. همچنین ممکن است پزشک دو مهره مجاور را به جهت ایجاد ثبات بیشتر در فقرات پشتی به یکدیگر متصل نماید. 4-« آستئو آرترایتیست»: در حقیقت بخشی از مراحل افزایش سن، درگیری بدن به«آستئو  آرترایتیست» می باشد. این بیماری بر دیسک و استخوان های پشت تأثیرات بسیاری خواهد داشت. این بیماری باعث باریک شدن دیسک گشته ، همچنین منجر به ایجاد خارهای استخوانی در اطراف مهر ه ها می شود که خود این خار ها منجر به تحریک اعصاب می گردند و ایجاد درد می کنند. یک وضعیت صحیح و استفاده مناسب از فقرات پشتی مانع از ایجاد« آستئو آرترایتیست »و آسیبهای ناشی از آن می گردد. 5- تنش و مشکلات روحی: نگرانیهای اقتصادی، فشارهای خانوادگی و خستگی می توانند باعث گرفتگی پشت گردند. برای داشتن یک کمر سالم و افزایش شانس داشتن فقرات کمری بدون درد، نیاز دارید که بر مشکلات روحی و فشارهای زندگی خود فائق آیید. 6- سایر عوامل متعدد: عواملی چون اختلالات مادر زادی و از بین رفتن قوسهای طبیعی ستون فقرات از جمله« اسکولیوز »به ندرت منجر به درد ناحیه کمر می گردند، ولی عواملی مثل «پروستات» در آقایان و مشکلات تناسلی در خانمها از شیوع بیشتری بر خوردارند. «اس       پوندیلوزیس»(spondylosis) که به تغییرات دژانتیو ،ستون فقرات گفته می شوند، معمولاً منجر به درد ناحیه کمر می گردد. اسپوندیلولیستزیس ( Spondylolosthesis) که گاهی در قسمت تحتانی( پایینی) فقرات کمری روی می دهد و شامل سُر خوردن یک مهره به سمت جلو بر روی مهره پایینی خود می باشد نیز از عوامل ایجاد کننده درد کمر می باشد. نقش پزشک چیست؟ پزشک در صورتیکه علت اصلی کمر درد به درستی تشخیص داده شود، به خوبی می تواند به درمان شما کمک کند. یک تشخیص صحیح نیاز به یک تاریخچه کامل، معاینات فیزیکی، بررسیهای آزمایشگاهی و رادیوگرافی(X- Ray) دارد. ممکن است پزشک شما بعد از اولین معاینه یک تشخیص اولیه داده ودرمان شما را به هدف کاهش درد و ناراحتی شروع کند. ولیکن در بیشتر موارد تشخیص نهایی بعد از بررسی کامل و معاینات بالینی لازم انجام خواهد شد. تاریخچه بیمار: به جهت پیدا کردن مشکل اصلی کمر شما، پزشک مربوطه سئوالاتی از قبیل: چه زمانی درد شما شروع شده؟ محل اصلی درد کجاست؟ آیادرد تنها در یک محل است یا به پای شما نیز تیر می کشد؟ آیا عطسه و سرفه درد شما را تشدید می کند؟ چه چیزی درد شما را تسکین می دهد؟ معمولاً چقدر درد ،شما را آزار می دهد؟ چه درمانهایی را پیش از این داشته اید؟ آیا درمانهای قبلی مؤثر بوده است؟ شغل شما چیست؟ درد کمر شما چگونه در کار روزانه شما تأثیر گذاشته؟ کار های روزمره شما چیست؟ فعالیتهای اجتماعی و عادات شما چیست؟ - از شما پرسیده خواهد شد. معاینات فیزیکی: بیشتر اطلاعات از معاینه پشت در موقعیتهای متفاوت و دیدن وضعیت عمومی ، توان عضلات و دامنه حرکتی به دست می آید. قسمتهای حساس و یا ضعف عضلانی و تغییرات حسی می بایستی در نظر گرفته شود. برای اطمینـــــــــان از منبع مشکل کمر، معاینه شکم، رکتال و لگن نیز ضروریست. مطالعات ویژه: بعد از کامل شدن معاینات فیزیکی و گرفتن تاریخچه از بیمار اطلاعات دیگری چون X- Ray ممکن است لازم باشد. عکس رادیوگرافی و یا X- Ray از کمر ، تنها تغییرات استخوانی را نشان می دهد و مشکلات دیسک و یا کشیدگی (Sprain ) در عکس رادیوگرافی مشخص نمی باشد. د ر صورتی که پزشک به فتق دیسک مشکوک باشد توصیه به گرفتن «میلوگرام »خواهد کرد. همچنین تزریق ماده ویژه ای در ستون فقرات باعث می شود که دیسک خود را در عکس رادیوگرافی ( X-Ray ) نشان دهد. سایر قسمتها که می توانند در تشخیص مؤثر باشند شامل الکترمیوگرافی(EMG) که مطالعه اعصاب و عضلات می  باشد.(CT) سی تی اسکن که X- Ray ویژه ای است به صورت افقی از استخوانها و MRI که تصویر تمامی بافتهای بدن را بدون استفاده از X- Ray ممکن می سازد. وضعیت قرار گرفتن بدن حالت نادرست بدن هنگام بلندکردن اجسام (Lifting ): برای بلند کردن اجسام سنگین هیچگاه کمر خود را در حالیکه زانو هایتان صاف می باشد خم نکنید. در هنگام بلند کردن اجسام از چرخیدن دوری کنید. همچنین تلاش به بلند کردن اجسام تا سطح بالاتر شانه ها از جمله حالتهایی هستند که می توانند منجر به آسیب کمر گردند. حالت صحیح در هنگام بلند کردن اجسام: برای بلند کردن اجسام سعی کنید زانو های خود را خم کنید و نه کمر خود را. سعی کنید جسمی را که بلند کرده اید نزدیک به بدنتان نگهدارید. اجسام را تا سطح سینه خود بالا بگیرید. در صورت سنگین بودن اجسام از کمک سایرین استفاده کنید. حالت نادرست ضمن ایستادن و راه رفتن: در یک حالت به مدت طولانی نایستید. با پاهای صاف خم نشوید. از پوشیدن کفشهای تخت و یا با پاشنه خیلی بلند ضمن ایستادن یا راه رفتن خودداری نمایید. حالت صحیح هنگام ایستادن و راه رفتن: هنگام ایستادن سعی کنید یک پای خودرا بالا نگه دارید و مرتباً حالت خود را تغییر دهید. تلاش کنید به گونه ای بایستید که سه قوس ستون فقرات شما در وضعیت طبیعی قرار گیرند. در هنگام راه رفتن سر خود را بالا نگه دارید و انگشتان پای خود را مستقیم به سمت جلو بردارید. کفش راحت با پاشنه کم بپوشید. حالت نادرست به هنگام رانندگی: از رانندگی در وضعیتی که فرمان ماشین از شما دور است و شما مجبور به اتساع کمر جهت گرفتن فرمان ماشین و یا کشیدن پا ها به جهت فشردن بر پدال هستید خودداری کنید. وضعیت نادرست فوق منجر به کاهش قوس کمر شده و همچنین کشش ناسالمی را در بدن شما باعث می شود. حالت صحیح رانندگی: صندلی خود را به جلو بکشید و سعی کنید که زانو های خود را هم سطح با لگن خود نگه دارید. مستقیم بنشینیدو با هر دو دست رانندگی نمایید. به جهت محافظت فقرات کمری خود یک حوله لوله شده را در قوس کمر خود بگذارید. حالت نادرست ضمن نشستن: در هنگام نشستن قوز نکنید. از نشستن بر روی صندلی که بلند است و یا از میز کار شما فاصله زیادی دارد پرهیز کنید. از خم شدن به عقب و ایجاد قوس نادرست در پشت خود ممانعت کنید. حالت صحیح نشستن: بر روی صندلی بنشینید که ارتفاع آن به اندازه ای است که شما به راحتی قادر به قرار دادن کف پاها بر روی زمین باشید در حالیکه زانو های شما هم سطح لگن شما قرار گرفته باشند. در هنگام نشستن، کمر خود را با قرار دادن حوله لوله شده کمک کنید. حالت نادرست خوابیدن: از خوابیدن بر روی تشکهای نرم، فرورونده و بدون حافظ پرهیز کنید. خوابیدن بر روی شکم باعث ایجاد قوس ناسالم در کمر و«استرین »کمر می  گردد.  حالت صحیح خوابیدن: از تشکهای سفت برای خوابیدن استفاده کنید. بر روی پهلو بخوابید و زانو های خود را خم کنید و یا به پشت بخوابید با یک بالشت در زیر زانو های خود را قرار دهید. چند نکته مهم: چگونگی حالت صحیح کمر را بیاموزید و تمرین کنید. سه قوس طبیعی بدن را در وضعیت عادی حفظ کنید. حالت خود را با ایستادن مقابل دیوار چک کنید. در وضعیت صحیح تنها فاصله کمی بایستی بین شما و پشت شما و دیوار ایجاد گردد. حالت تنبل و قوز کرده و یا حالت نظامی باعث افزایش قوس کمر شما می گردد. بسیاری از حالتهای نادرست بدن از سنین پایین در افراد ایجاد می شودنوجوانان تمایل به خم کردن پشت دارند و یا دختر ها و پسر های قد بلند سعی می کنند با قوز کردن خود را کوتاه تر کنند. همچنین افراد قد کوتاه تلاش می کنند که قد بلند به نظر بیایند و این باعث افزایش قوس کمر می شود. یک وضعیت صحیح مانع از کمر درد می گردد. سعی کنید قوس گردن رادر وضعیت عادی خود نگه دارید. صاف بایستید با چانه روبه بالا. شکم خود را داخل نگه دارید و لگن خود را مقداری بچرخانید. به این ترتیب شما قوس طبیعی کمر خود را حفظ خواهید کرد. زهره رحیمی OMID،
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط OMID | 
سال هااست که نوآوری در روانشناسی در کنار اندیشه های فروید و انقلابی را که او آغاز کرده بود به باروری های علمی بسیار رسانیده است. ‬دیگر جهان علمی روانشناسی امروز، به فقط دو غریزه و محور اصلی و زیر بنایی اندیشه و رفتار آدمی باور ندارد. روانش شاد‮ «فروید» ‬را می گویم که در عصر خود، انقلابی ترین اندیشه های زیر بنایی روانشناسی را به جهانیان ارائه داد. ‬گرچه فرضیه های او با روشهای علمی قابل سنجش نبود ،اما کاستی در ابراز سنجش نتوانست از اهمیت اندیشه انقلابی او بکاهد. ‬او نخست عنوان کرد که فقط یک انگیزه،یک‬غریزه،و یک نیروی روانی در آدمی وجود دارد. ‬آنهم‮ ‬غریزه و یا نیروی جنسی است. ‬او عنوان کرد که در جهان ما آنچه می گذرد ناخود آگاه است‮: ‬از نظر او ناخودآگاه یعنی کشش های ابتدایی واپس زده ایکه بوسیله سیستم های دفاعی کنترل می شوند. ‬او بعدها غریزه مرگ را به آنچه پیش از آن باور داشت افزود. ‬به عقیده فروید ،غریزه جنسی از لحظه تولد وجود دارد و در نقاط مختلف بدن آدمی در گردش است؛ از دهان به مقعد و سپس به اعضاء جنسی منتقل می شود و هر انتقالی با رشد و پرورش عقلانی آدمی در ارتباط است. ‬عشق کودک به سرپرستی است که در جنس مقابل قرار دارد ،یعنی کشش پسر به مادر و دختر به پدر است و از این جا عقده« اودیپوس» Oedipus Complex به وجود می آید. ‬اینکه آدمی چگونه با این تمایل ممنوع، آنهم بگونه ای ناخودآگاه سازگار شود و آنرا آشکار سازد و یا واپس بزند، زیر بنای شخصیت او را تشکیل می دهد. ‬اما این اندیشه با همه ی گسترش که در میان دست اندرکاران روان آدمی پیدا کرد، این شکوه را به همراه آورد که بنابراین فرضیه : ‬ما زندانی تمایلات خود هستیم و تشکل شخصیت ما از کودکی تا بزرگسالی فقط به میزانی بسیار محدود در‮ «آگاه»‬ماست؛و این که ما از اعمال خود بیخبریم، جهت هایی را که در زندگی انتخاب می کنیم، با فشار از سوی ناخودآگاه است واینکه آنچه را که واپس زده ایم بینانگزار عصبیت ماست و تا زمانی که ما نتوانیم آنچه را که در ذهن ناخودآگاه داریم با روش های تعبیر خواب و گفتار‮«روان درمانی» ‬به آگاه خود بیاوریم، این کشمکش همواره وجود دارد؛چون بعضی از کشش  های درونی ما آسیب رسان و خشمگینانه مهار شده اند، بهتر است که سرپوش بی‮مهاری را آرام آرام برداریم.‬به عقیده فروید بعضی از تمایلات سرکوب شده از نظر اجتماعی تاحدی پذیرفته شده اند. بنا براین بهتر است که با روان درمانی،آدمی به شادی و لذت های زندگی به گونه ای دست یابد که غرائز ویران ساز توانایی آسیب رسانی به‮او را نیابند... سال هااست که نوآوری در روانشناسی در کنار اندیشه های فروید و انقلابی را که او آغاز کرده بود به باروری های علمی بسیار رسانیده است. ‬دیگر جهان علمی روانشناسی امروز، به فقط دو غریزه و محور اصلی و زیر بنایی اندیشه و رفتار آدمی باور ندارد.‬ اما پس از گذشت چیزی نزدیک به یک قرن می بینیم که در جهان کشورهایی وجود دارند که همه ی هم و‮غم خود را بر ارضا یا بازداشت و عقوبت‮غریزه جنسی استوار کرده اند...‬ به این تلفن از ایران که دیروز دریافت داشته ام توجه بفرمایید. «با دختر جوانم برای خرید لباس رفته بودیم که ناگهان یورش ماموران به مغازه ها ما را بر جای میخکوب کرد. ‬مرا با دخترم به اتهام بدحجابی به داخل اتومبیلی که یک مامور مسلح در آن نشسته بود کشیدند. زنی که از سایرین خشمگین تر به نظر می رسید و چهره ای بسیار نازیبا داشت، با مشت محکم بر سرم کوبید و گفت خجالت نمی  کشی با این موهای پریشان برادران را در خیابان ها تحریک می  کنی؟‮ ‬گفتم این روسری به عمد پایین نیامده است، ولی او با توهین های بسیار زننده من و دخترم را به گریه انداخت. ‬در همین احوال راننده اتومبیل با آن چنان ولعی به من و دخترم نگاه می کرد که ما هردو سر بزیر افکندیم که چشمانی آنچنان ناپاک و حریص به ما اشاره ی غیر اخلاقی نداشته باشد.‬ در راه چند بار کتک خوردیم که چرا مردان را اغوا می کنیم؟ ‬که چراچهره ی ما بوی عطر می دهد؟...‬بالاخره به مقصد رسیدیم و من با شوهرم تلفنی صحبت کردم و شرح ماجرا را دادم. ‬شوهرم سراسیمه به محل بازداشت ما آمد. ‬دردسر ندهم، چند میلیون پرداخت کرد تا توانست ما را از شلاق و مجازات های بعدی رهایی بخشد. ‬آقایی که با ته ریش جو و گندمی، مرتب به زمین و زمان ناسزا می گفت و با تسبیح کهربایی اش بازی می کرد پس از دریافت پول گفت: ‬همه ی این اقدامات برای جلوگیری از فساد است. ‬وقتی زن مرد را تحریک کند خدای نکرده ممکن است این مرد به ساحت پاک آن زن تجاور کند...‬زن باید نجابت اش را حفظ کند. ‬زن باید مظهر تقوی و اخلاق باشد...‬‮ ‬و بعد لباس های زیری را که خرید بودم از پاکت بیرون آورد و گفت خانم ،خجالت دارد شما شرم نمی کنید که این زیر جامه های غیر اخلاقی را می پوشید؟...‬بعد، آن ها را یکی یکی به طور دقیق معاینه کرد و گفت: ‬خانم حیا کنید این کجای آدم را می  پوشاند؟ من گریه می کردم، دخترم با چشمان اشک آلود دستمالی بر بینی داشت تا خود را از بوی نا مطبوع عرقی که از همه سو به مشام می رسید حفظ کند. ‬ما خطابه را شنیدیم و زیر جامه ها را به‮ «آقا»‬بخشیدیم و با هزار بار سپاسگزاری و قول این که از آن پس زن نجیبی باشیم به خانه برگشتیم. ‬در آنروز شوهرم قهرمانی بود که با صرف عایدات چند ماهه اش، زن و دخترش را از شلاق خوردن نجابت داده بود و...» دشواری در این است که دولتمردان ما ،مردم را در سطح کاربرد ابتدایی ترین غرائز حیوانی ثابت تصور می کنند و به انسان بودن آن  ها اعتنا ندارند که به عقیده آنان غریزه حیوانی نیاز به مهار کردن از سوی قدرت های مطلقه دارد. ‬آن ها از فرضیه های فروید فقط این را آموخته اند که تنها انگیزه ای که در آدمی وجود دارد غریزه جنسی است، بنابراین موی و روی و رفتار همه و همه‮ «جنسی» ‬است و برای مهار کردن این غریزه باید بر آن سرپوش نهاد. ‬ موی و روی زن را پوشاند تا‮ «انسان»‬عزیزی دست از پا خطا نکند. ‬این بحث فروید که بشر با نیازهای بی مهار به جهان پا می گذارد، برای دولتمردان ما وحی مُنزل شده است.‮ ‬ولی فروید می گوید این غریزه در برخورد با جامعه راه تعادل می جوید و در واقع جوان تولد یافته، آرام آرام تربیت می شود،انسان می شود.‬ متاسفانه هنگامی که ما زن را بی اختیار و مرد را حیوانی تربیت نشده تصور کنیم. آنوقت به جای اجتماعی کردن و تربیت کردن آدمی، به محو ارزش های انسانی می پردازیم. ‬این است که می گویند پوشش سر برای کنترل غریزه است و هنگامی که سر بی پوشش بماند، مرد در دیدار موی سر و زن در برابر تمایل مرد بی طاقت می شود. ‬زن ضعیف است و توانایی مقاومت کردن ندارد و نمی تواند‮ «نه»‬بگوید. ‬زن وسیله ای تسلیم شدنی برای ارضاء غرایز مرد است. ‬به همین دلیل، خود کامگانی که برای اعمال و رفتار خود مرزی نمی شناسند غریزه را در مرد گواهی می کنند، ولی به زن مسئولیت کنترل آنرا می دهند.‬ یعنی اگر مرد بی طاقت شد، زن را باید تنبیه کرد. ‬اگر زنی عاشق شد، اوست که باید مجازات شود، زیرا هرچه هست زیر سر اوست. ‬مرد فقط دیده است، ولی آن زن است که اغوا کرده است. ‬شاید زمینه ی چنین استدلال بیمار گونه ایست که می خواهند زن را در خانه محبوس کنند؛ مگر فروید نگفته است که ما زندان تمایلات خویشیم؟‮ بنابراین به جای آموزش درست و جهت دادن به غرایز و راه یابی  های هوشمندانه برای ارضاء نیازها، آنانکه به خود کامگی اعتقاد دارند،‮انسان را زندانی می کنند و روسری را پرده دارغریزه می شمارند تا فساد درونی را با پوشش بیرونی دلپذیر سازند.‬ از سوی دیگر، روانشناس، امروز در برابر چنین اندیشه هایی به «مرد»‬هم دلسوزی بسیار دارد.‬‮ ‬به نظر می رسد که دولتمردان ما ظاهرا به مرد سالاری توجه بسیار داشته اند، ولی از اینکه مرد را تا این اندازه حقیر بشمارند و به چنین درجه ای در برابر غرائز خود زبون و وامانده تصور کنند، براستی دور از انصاف است.‬‮ ‬در واقع آنان به مرد می گویند تو اختیار و قدرت تحمل در برابر نیازهای خود را نداری و از خویشتن داری بی بهره ای. به همین واسطه، ما زن را از چشم تو پنهان نگاه می داریم. ‬او را می پوشانیم که تو او را نبینی،حتی زیر جامه های آنان را که در قفسه های مغازه ها پنهان است، ضبط می کنیم تا تو که همواره با خیال زن زندگی می کنی، از تجاور کردن به زن مصون بمانی. ‬بانویی که از ایران تلفن می کرد می گفت آن آقای ته ریش دار به او می گفت:«...‬ما همه ی این کارها را می کنیم که شما با احترام باقی بمانید. شما این کارها را می کنید که مردها به شما تجاوز می کنند! ‬اگر به شما تجاوز کنند ،گناه شما چند برابر است و...» آیا این همه بی حرمتی به مقام والای انسانی، چه زن و چه مرد،چگونه توجیه می شود؟ سال ها از ارائه فرضیه  های فروید گذشته است. ‬انسان اجتماعی امروز به جهان هستی نگرش مثبت دارد و از کوته اندیش های هزاره های پیش خود را رها می سازد؛ و من با خود می اندیشم اگر مرد، چه در رهبری خانواده و یا گروه،به هر استدالالی، آنقدر فرومایه و از آموزش به بهره باشد که نتواند غرائز خود را کنترل کند، پس چگونه می تواند ادعای رهبری جامعه ای را داشته باشد و غرائز خود را و ضعف خود را باور نکند؟ دکتر دانش فروغی OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط OMID | 
چه فرقى مى کند? من کمک مى کنم تو زنده بمانى، تو هم کمک مى کنى من زنده بمانم... مهم زنده ماندن است! حالا به هر قيمتى که هست. مى دانى? کفش دخترم پاره شده است. اين را مى فهمى؟! شوهرم دوا مى خواهد. مى فهمى? پسرم بايد امسال برود  مدرسه. مى فهمى? صاحبخانه کرايه  اش را مى  خواهد. مى فهمى?!مى  شود کمى محتاط تر هم زندگى کرد, اما نمى شود کفش نپوشيد، دوا نخورد، مدرسه نرفت، خانه نداشت. مى  فهمى?! آخرين برگ بازى، گاهى بايد جانت را بگذارى کف دستت تا مبادا نفس هايت را از کف بدهى. اين حرف ها را از سرت بيرون کن. اينکه مواظب  باشى دستت نبرد، صورتت خش بر ندارد، پايت ضرب نبيند... همه اين  ها را دور بريز. زندگى بايد بگذرد و براى گذشتن، اين حرف ها سرش نمى شود. جانت را بگذار کف دستت تا زندگى ببلعد. بلکه تا مدتى سير باشد... بلکه حتى برود و ديگر بر نگردد... بلکه ديگر هوس نکند سراغت بيايد و رؤياهاى خوشبختى ات را پاره کند... شايد که تو هم سامان گرفتى. جانت را بگذار کف دستت. مثل ده ها آدمى که جان در دست، پوشه آزمايش ها را زير بغل زده و ايستاده اند در صف. صفى که اسمش هست... اسمش هست... مى گويند: اهداى کليه. روى اين کلمه زياد  حساب باز نکن. چه تو کليه ات را رايگان بدهى، چه با  هر قيمتى، اسم اين کار هست اهدا. حالا گيرم که تو به جاى اهدا بگويى فروش... بگويى نياز... بگويى پول... اصلاً بگويى نان... فرقى ندارد. مهم اين است که تو کمک مى  کنى او به زندگى برگردد و او کمک مى کند تو بتوانى شايد تا چند وقت نفس بکشى. فقط نفس بکشى... آخرين تلاش براى چرخيدن چرخ زندگى! اين يعنى که ديگر چيزى براى از دست دادن ندارى! وگرنه حاضر بودى يکى از ديگر جفت اعضاهاى بدنت را بفروشى.. نان بازو نه؛ نان کليه واژه فروش کليه، اين روزها چندان واژه غريبى نيست. ديگر تعجب نخواهى کرد اگر لا به لاى آگهى هاى استخدام و خريد و فروش خانه و ماشين در روزنامه، بخش اهداى کليه را ببينى. تعجب نخواهى کرد اگر در کوچه هاى حوالى ميدان ونک، يک تکه از بدن آدمى را معامله کنند، گران، سريع، خوب... آنقدر که چرخ زندگيت را هل دهد بيرون از چاله اى که در آن افتاده اى و حتى تا مدت ها سنگ  ها را از پيش پاى چرخ زندگيت بردارد. اين روزها ديگر کسى وقتى نخواهد گذاشت که از ابتدا تا انتهاى کوچه «فرهنگ حسينى» خيابان وليعصر را بايستد و آگهى بخواند و تأسف بخورد: - فورى: کليه افراد يک خانواده، با گروه  هاى Aمثبت، Aمنفى، Bمثبت، آماده فروش... - يک کليه با گروه خونى O مثبت اهدا مى  شود. به بالاترين قيمت پيشنهادى. فقط با خودم صحبت کنيد. - خانمى ۲۶ساله، با گروه خونى ABمثبت، آماده اهداى کليه. تمام مراحل آزمايش انجام شده. قيمت: سه ميليون و هفتصد هزار تومان. وجود دفتر انجمن حمايت از بيماران کليوى در اين کوچه، اولين دليل است تا اين کوچه را کوچه کليه لقب بدهد... يا شايد اگر مرکز دياليزى را هم که در اواسط کوچه جا خوش کرده به ياد آوريم، همه دلايل جور باشد تا کوچه فرهنگ حسينى بشود بازار رسمى و قانونى خريد و فروش کليه. آن هم به قيمت دولتى، نه نرخ آزاد ميدان ونک... آن هم با نرخ ثابت، نه نرخ متغير بازار آزاد، بر پايه گروه خونى و Rh. «گروه خونى O گران تر از همه گروه هاى خونى است و AB از همه ارزان تر. قيمت بر اساس تفاوت Rh خون هم فرق مى کند. حتى گاهى در بازار آزاد قيمت تا ۱۰ ميليون تومان هم مى  رسد. اما در عوض از حمايت هاى بعد از اهداى کليه در انجمن برخوردار نمى شوى. »  اين حرف ها از دهان مرد جوانى بيرون مى  آيد که پرونده به دست، پشت انجمن خيريه حمايت از بيماران کليوى ايستاده. نبايد اينجا دليل فروش کليه را از کسى سؤال کنى. سؤالت بديهى خواهد بود و جوابت همان غم نان. حتى آن ها هم که از ابتدا انگيزه خيرى داشته اند، وقتى وسوسه يک ميليون تومان اهدايى دولت را مى شنوند، نمى توانند پول را نديد بگيرند. مصطفى قاسمى، رئيس هيأت مديره و مدير عامل انجمن خيريه حمايت از بيماران کليوى مى گويد: «پرداخت مبلغى به عنوان هديه به کسانى که از روى انسانيت اقدام به اهداى يکى از کليه هاى خود مى کنند، چنين بازارى را به راه انداخته. تا جايى که روزانه يکصد نفر از شهرستان ها روانه تهران مى شوند و فکر مى کنند وقتى قيمت دولتى کليه يک ميليون تومان است، قيمت غير دولتى آن حتماً چندين ميليون تومان خواهد بود. » سال ۱۳۷۵ بود که مجلس شوراى اسلامى طرحى تصويب کرد که طى آن، دولت موظف مى شد مبلغ یک ميليون تومان به عنوان هديه ايثار، از محل درآمدهايش به اهدا کنندگان کليه بدهد. اين هديه اگرچه به منظور حل مشکل کسانى بود که در مدت بسترى شدن پس از اهداى عضو، مجبور به گرفتن مرخصى از محل کار خود بودند و بازده کارى شان تا حدودى افت مى کرد، اما باعث شده تا از آن زمان به بعد، پولى که از فروش عضو به دست مى آيد، براى کمتر کسى انگيزه اهداى عضو نباشد. قاسمى اضافه مى کند: «تا پيش از اين، اهداى کليه رايگان بود و نشانه ايثارگرى. اما بُعد مادى که به قضيه داده شده است، توقع فروشندگان را بالا برده و باعث کم شدن انگيزه اعضاى خانواده بيمار، به اهداى عضو مى شود. همين اهداى کليه است که بازار خريد و فروش را راه انداخته و روز به روز بيشتر رونق مى دهد. مسير وارونه اهدا اما از همين جا پل بزنيد به اينکه پيوند کليه در تمام دنيا، در درجه اول، از اشخاص غير زنده، يعنى کسانى که دچار مرگ مغزى شده اند، صورت مى گيرد و در مرحله بعدى، از خانواده خود بيمار و نهايتاً افراد زنده غير فاميل. اما اين قضيه در ايران کاملاً بر عکس است. شاهد؟! در سال گذشته از تمام پيوندهاى کليه اى که در کل ايران انجام شده، فقط ۵ پيوند از خانواده بوده است. در حالى که حدود ۲۰سال قبل، پيوند عضو از زنده غيرفاميل وجود نداشت. اين رقم اما تا سال۷۲ به اينجا رسيد که از اقوام درجه يک هيچ پيوندى صورت نگرفت! دکتر طاهرى فوق تخصص بيمارى هاى کليوى مى گويد: «هيچ دليلى ندارد که يک نفر زنده را ناقص کنيم تا ديگرى زنده بماند. در اغلب کشورها افرادى که به علت هاى مختلف، به ويژه تصادف، دچار مرگ مغزى مى شوند بيشترين اهداکنندگان کليه و ديگر اعضاى پيوندى را تشکيل مى دهند و اهداى کليه در درجه دوم از سوى خانواده و بستگان صورت مى گيرد و در صورت وجود دو عامل اول، افراد غريبه و زنده اجازه ندارند کليه اهدا کنند. خصوصاً آنکه در بعضى از موارد بدن بيمار کليه پيوندى را پس مى زند و پزشک مجبور به پيوند چندباره کليه به شخص مى شود. » آمار و ارقام سالانه ۱۵ درصد به تعداد بيماران کليوى کشور افزوده مى شود، در صورتى که استانداردهاى جهانى اين ميزان را بين ۵ تا ۱۰ درصد انتظار دارد. در چهارسال اخير تعداد بيماران کليوى در ايران۱۱درصد رشد داشته و تا الآن حدود ۳۰ هزار نفر بيمار کليوى در کشور وجود دارد. يک سرما خوردگى ساده کافى است تا مسبب اين همه بيمارى باشد... اين همه بيمارى... اين همه پول... اين همه کليه اى که جاى خالى شان در گوشه شکم، يا ياد آور درد بيمارى است، يا نشان چند ميليون پولى که چرخ زندگى را چرخانده اند. و اين همه يعنى همان رقمى که ايران را در رتبه پنجم پيوند کليه جهان قرار مى دهد. در سال گذشته ميزان انجام عمل پيوند کليه در ايران ۴۸ درصد بوده که در مقايسه با کشورهايى مثل آمريکا با ۸۲ درصد و انگليس با ۸۳ درصد، ما را در رتبه پنجم جهانى قرار داده است. و باز اضافه کنيد که به طور کلى به ازاى هر يک ميليون نفر جمعيت کشور، ۲۴ مورد پيوند کليه انجام مى شود و اين ميزان در خاورميانه ۲ مورد و در کشورهاى توسعه يافته ۲۰ تا ۴۰ و در کشورهاى در حال توسعه ۱ تا ۲ مورد است. سال گذشته در ايران ۱۹۰۰ نفر در صف پيوند کليه بوده اند. بهاى گزاف رؤياها در راهروى بيمارستان، همين که چشم بگردانى، اهدا کننده هايى را مى بينى که برگه آزمايش هايشان را زير و رو مى کنند... که خيره به دور دست، فکر مى کنند، به فردايى که کليه شده است دواى دردهايشان... که همين روزها چندين برابر ۲۰۰ هزار تومانى که اول کار براى آزمايش ها پرداخت کردند، دستشان را مى گيرد... که از اين به بعد، رؤياهايشان حقيقى مى شود... که مى توانند از صفر شروع کنند، نه زير صفر... قاسمى مى گويد: «بيکارى و فقر دو عامل اصلى فروش کليه در ۹۵ درصد فروشندگان است. » اما هميشه براى هر پديده رايجى بايد استثناها را هم در نظر گرفت. مثل استثناهاى خريد و فروش کليه پسر جوانى که دغدغه يک ويراژ گوشخراش در پيست مسابقه، مى  شود انگيزه فروش يک گوشه از تنش. يا او که جور قسط هاى جامانده از مهريه همسرش را کليه اش خواهد کشيد. يا حتى آن جوانى که به رفتن فکر مى کند و براى کنده شدن از خاک اين سرزمين، کليه واسطه مى شود. - براى فروش کليه ام آمده ام. به پول احتياج دارم. به روز سنش به ۲۳ سال مى رسد: «خرج خانواده را مى دهى؟» - نه * مى خواهى ازدواج کنى؟ - نه * شهريه دانشگاه؟! - نه! مى خندد، تلخ: «مى خواهم از اينجا بروم. فکر مى کنم جايى براى ماندنم نيست. وقتى هم کسى را ندارم که از او پول قرض بگيرم، اين تنها راه است. » کليه ات همين روزها مى شود بليت هواپيما، مى شود اروپا، مى شود لقب «خارج رفته»... ولى چند سال بعد که همه اين ها را داشتى، هيچ بليت هواپيمايى کليه ات نخواهد شد. - خانواده ات رضايت داده اند؟ - رضايت نمى دادند. به زور گرفتم. شايد اگر شرط سنى ۱۸ تا ۳۵ سال براى فروش کليه نبود و شايد اگر لازم نبود هر کسى با رضايت پدر و مادر، يا همسر خود کليه اش را پول کند، آرزوهاى ساده ترى هم در اين استثناها جاى مى گرفتند. شمشير دولبه اهدا مى گويد: «فروش اعضاى بدن، بهتر از گدايى است. بهتر از آن است که خودم، بچه  هايم، شوهر از کار افتاده ام در زجر باشيم و بعد از چند سال دنبال پول دويدن، نتوانم حتى نصف اين پولى را جور کنم که يک شبه از فروش کليه به دستم مى آيد و خيلى از گره  هاى زندگيم را باز مى کند. » وقتى ميان تمام اهدا کنندگان کليه - يا بهتر بگوييم، فروشندگان کليه- اين استدلال ها مشترک است، وقتى در مردم کشورهاى دور و برخودمان مثل هند، بنگلادش، پاکستان و... هم مردم وقتى دست خالى ماندند، به ياد جسمشان مى افتند، وقتى از ديد نيازمندى به ماجرا نگاه کنيم که آخرين تيرش در تاريکى، فروش گوشت و پوستش است، ديگر حرفى براى گفتن نمى ماند. چه، اين آخرين سرمايه  اى است که مى شود روى آن حساب کرد و آبرومندانه زندگى را ادامه داد. با اين حال،مدير عامل انجمن حمايت از بيماران کليوى مى گويد: «فروش کليه بايد جاى خودش را به طور کامل به پيوند عضو از افراد دچار مرگ مغزى بدهد. ما آمار تصادف و مرگ و مير بالايى در کشور داريم و سالانه رقمى نزديک به ۴۰ هزار نفر در تصادفات جاده اى کشور کشته يا دچار مرگ مغزى مى  شوند. با در نظر گيرى اينکه سالانه ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰ پيوند کليه در کشور انجام مى گيرد، اگر بتوانيم از اعضاى قابل پيوند فقط هزار نفر از اين افراد استفاده کنيم، مشکلات پيوند کليه کاملاً مرتفع مى شود و علاوه بر آن، مشکلات پيوند ساير اعضا هم کم مى شود. » و از آن سو، دکتر عليزاده، جامعه شناس معتقد است: «حتى اگر منع قانونى براى فروش کليه ممکن باشد، باز هم تا زمانى که عده اى از مردم با فقر دست و پنجه نرم مى کنند چنين قانونى به نفع جامعه نيست چرا که به اين ترتيب آمار خودفروشى، فرزند فروشى و ديگر جرايم براى کسب درآمد بالا مى رود. » راهکار ايجاد فرصت هاى اشتغال و تلاش براى خودکفايى و فراهم آوردن شرايط مناسب معيشتى براى افراد کم درآمد، کلمات قشنگى هستند که مى توانند راهکار اين مشکل باشند و براى اين گزارش، يک پايان مسؤولانه، تحليلگرانه و وزين! اما واقعيت چيز ديگرى است. فروش کليه هم به يکى از همان دردهاى لاينحل اجتماعى مبدل شده است که راهکارها در مورد آن هيچ گاه از حد نظريه فراتر نخواهد رفت. مثل بیکارى، اعتياد، فقر، فحشا... چرا که زيربناى همين معضل، فقرى است که خودش جزو دردهاى اجتماعى بى تسکين است. OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط OMID | 
سالهای اول تبعید، در غربتِ گرفته لندن، سال نو مسیحی که نزدیک می  شد،بچه ها کاج می خواستند که چراغانی کنند. من می گفتم خفه، کاج مال خارجی هاست، ما ایرانی هستیم! بچه ها می زدند زیر گریه که چرا «هُویک اینا» می خرند؟ آنها هم که ایرانی اند. سرشان داد می زدم که آنها ارمنی هستند. بچه ها گریه کنان می گفتند خوب ما هم ارمنی هستیم! می نشستم چهار ساعت برایشان فرق مسیحی و مسلمان را تو  ضیح می  دادم و برای فریب شان دم از مسلمانی هم میزدم! بچه ها می گفتند پس خودت اگر مسلمانی، چرا مثل مادر بزرگ نماز نمی خوانی؟ عصبانی می شدم ،می گفتم خفه! کاج خبری نیست. مادر بزرگشان می گفت مادر، حالا یک کاج برایشان بخر. خوشحال می  شوند. درخت که دیگر ارمنی و مسلمان ندارد! می گفتم ،مادر شما چرا؟ می گفت مادر جان، غریبی است دیگر. اگر توی مملکت خودمان بودیم اقلاً می بردمشان سینه زنی تماشا کنند(آن سال تاسوعا، عاشورا افتاده بود به تولد مسیح و آغاز سال میلادی) مادرشان می گفت بچه ها می توانند کاج بگیرند بگذارند توی اتاق خودشان. می گفتم من به یک اتاق فکر نمی کنم زن، به یک مملکت فکر می کنم! به تاریخ، به تمدنش، به فرهنگش که اینهمه خون برای آن ریخته شده، می گفت خدا را شکر خون تو ریخته نشد! زیر بار کاج نمی رفتم. هیچوقت با هیچ درختی اینقدر کینه نداشتم. حاضر نبودم یک پول سیاه به کاج بدهم. گدابازی نبود البته. مفت هم نمی خواستم. یک لجاجی بود که نمی دانم از کجا آمده بود و به کجا رفت! مشکل من فقط نباتی نبود، انسانی هم می شد. بچه ها حرف از بابا نوئل میزدند که برایشان هدیه می آورد. من می گفتم خفه، ما عمو نوروز داریم! مادرم می گفت کجا ما عمو نوروز داریم ،مادر جان؟ اینها فروشگاه هاشان پر از بابا نوئل است. می گفتم مادرجان حقه بازی است! دروغی است! آدم های معمولی را به شکل بابانوئل در آورده اند! دخترکم می گفت ولی شوکولات هاشان راست راستکی است. مادر می گفت من اینهمه سال عمر کردم، تا به حال یک عمو نوروز در ایران ندیدم. نگاه گلایه آمیز به مادرم می کردم که مادر جان! مراجلوی بچه ها کنف نکن. می گفتم بچه ها! نوروز که می شود ما توی ایران حاجی فیروز داریم که می آید و میزند و می رقصد. بچه ها می پرسیدند کادو هم به بچه ها می  دهد؟ مادرم می گفت: نه بابا، یک چیزی هم دستی می گیرد! بچه ها را از مادرم دور می کردم و می نشستم برایشان از پیدایش نوروز و جمشید جم می گفتم...خشایارشاه را برایشان توضیح می دادم! بچه ها هیچ علاقه ای به آشنائی با نیاکان باستانی نشان نمی دادند. یک روز که از افتخارات باستانی تعریف می کردم، پرسیدم بچه ها می دانید در ایران قدیم، هُوَ خشَتَرهَ کی بود؟ پسرکم گفت: آره . شَتَرَق میزده توی گوش آدم! خواهرش در جوابش گفت: نه خیر. آدمهای آن موقع گوش نداشتند چونکه گوش هایشان را می بریدند! بله، حکایت بردیای دروغین را هم برایشان گفته بودم تا از کریسمس و ژانویه و بابا نوئل و سنتا کلاز...منصرف (و بلکه منحرف) شان کنم. بعد ا تعطیلات سال نو، بچه های ما، تنها- یا معدود- دانش آموزانی بودند که هیچ هدیه ای از خانواده نگرفته بودند تا برای همکلاسی ها و آموزگارانی که سراغ می گرفتند- رسم معلم هاشان است انگار که بپرسند- تعریف کنند. در عوض به آنها یاد داده بودیم که با افتخار بگویند عید ما سه ماه دیگر، در اول بهار است، نه سر سیاه زمستان- یک بار آموزگار ازدخترم پرسیده بود در عید شما پدر و مادرتان چه کادوئی می  دهند؟ جواب داده بود : پارسال برایم جوراب خریدند، امسال می خواهند کفش بخرند... باری... بله ، باری... مدتی طول کشید تا فهمیدم شریک شدم در جشن مردم دیگر و شادی کردن همراه دیگران، هیچ اشکال قانونی و ناسیونالیستی و شووینیستی و حتی مذهبی! ندارد. بخصوص در عالم بی خط کشی بچه ها. تازه حسنش هم این است که آدم شادی می کند! مدت ها طول کشید تا به حقیقتی برسم که ندیدنش را با پناه بردن به افسانه، جبران کرده بودم... مدت ها طول کشید...اوه،نه! حوصله آنجور نویسندگی ندارم! خودتان تا ته ش بخوانید. یک سال، شب کریسمس، بچه ها را غافلگیر کردم. راستش از کاج هائی که با چراغهای کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم می دیدم، خوشم آمده بود. یک مقدار حسرتی شده بودم. تازه می فهمیدم بچه ها چه می  کشند. هرچه فکر کردم، دیدم هیچ خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمی کند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آنست که تاریخ و تمدن مرا زیر سؤال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الان در لندن بودند، چه بسا کاجی روشن می کردند. نادر شاه جواهراتی را که از هند آورده بود به آن میاویخت و عادلشاه بیضه های بریده آغا محمد خان را. در آن غروب سرد و تاریک و دلگیر لندن، یک کاج حسابی ولخرجی کردم. النگ و دولنگ و زرق و برق و سیم و لامپ های مربوطه را هم خریدم و بردم خانه، ولی دیر کرده بودم. طبق معمول دیر کرده بودم. یک چند سالی دیر کرده بودم. گفتم که «مدتی» طول کشیده بود! بچه ها(بچه های سابق) که از شهر دانشگاهی شان برگشته بودند، مرا با آن وضع دیدند، کاج را رها کردند و خود م را چسبیدند و سرپا واداشتندم روی صندلی و آنوقت همه آن زلم زیمبو های تزئینی و چراغانی را به من آویزان کردند، سیم برق را دورم پیچیدند و حسابی که سیم پیچ و آذین بندی شدم، دو شاخه را زدند به پریز و دوربین عکس و فیلم آوردند. مادرشان، همزمان، لامپ سقف را خاموش کرد. مادرم می گفت اذیت نکنید بچه ام را! جسم و جانم انگار بین زمین و هوا معلق بود، معلق و نورانی، یک احساس کاج شدن عجیبی به من دست داده بود... OMID
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط OMID |